{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«خدمتکار عمارت»

«خدمتکار عمارت»
(پارت ۵۰)
«تهیونگ»
میدونم ، میدونم ، قبول دارم اشتباه کردم اما با حرفش آتیش به جونم انداخت ، هوا خیلی ، خیلی سرد بود و ا.ت هم لباس گرم نپوشیده بود . پوفی کشیدم و به سمت گوشیم رفتم و بهش زنگ زدم ، سمت پنجره رفتم ، دیدم دستش رفت سمت گوشیش . با ریجکت کردنش به خودم اومدم ، اصلا وقت خوبی رو برای لجبازی انتخاب نکرده بود ، شروع کردم تایپ کردن « ا.ت یا خودت با زبون خوش میای بالا یا خودم میام و همونجا تنبیهت میکنم » دکمه ارسال و زدم و منتظر بودم بیاد داخل ولی اون با لجبازی بازم همونجا نشست . اخمی کردم و با قدم های بلند از خونه خارج شدم و به سمتش رفتم . بازوش و گرفتم و دنبال خودم کشیدمش ، بر خلاف تصورم هیچ مخالفتی نکرد ، اصلا امروز و نمی خواستم ببینمش . پس رفتم سمت اتاقک کوچیکی که گوشه حیات بود و کاملا مجهز بود ، درش و باز کردم و بدون اینکه به داخل نگاهی کنم ا.ت و پرت کردم داخل که باعث شد روی زمین بیفته . برگشتم و خواستم به سمت عمارت برم که با صدای جیغ بلند ا.ت بند دلم پاره شد . به سمتش دویدم و مسیر نگاهش و دنبال کردم . یه خرگوش که سرش بریده شده بود روی تخت افتاده بود و ملافه ی سفید رنگ خون گرفته بود و بوی گندی تو فضای اتاق پیچیده بود . ا.ت بلند شد و به سمتم دوید و خودش و تو بغلم انداخت . دستام و دورش پیچیدم و روی زمین نشستم
ـــــ ا.ت فدات شم من و نگاه کن ، ا.ت هیچی نبود ، ا.ت ؟
اما اون فقط گریه میکرد و چشماش و روی هم فشار میداد . وقتی دیدم حرف زدن فایده ای نداره یه دستم و زیر گردنش و اون یکی رو زیر زانو هاش انداختم و رو دستام بلندش کردم ، با اینکه باردار بود ولی اصلا سنگین نشده بود . روی تخت گذاشتمش و رفتم پنجره ها رو بستم که با دیدن چشم های بسته ی ا.ت انگار یه سطل آب یخ روم خالی شد . تنش داغ داغ بود و هر چی صداش میزدم جواب نمیداد و این من و خیلی میترسوند


#فیک
#سناریو
#کیپاپ
دیدگاه ها (۷)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

سرنوشت پارت(۶)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت. ۳۱

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط