{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم،زیر بارانی که نیست،

در خیالات خودم،زیر بارانی که نیست،

میرسم با تو به خانه در خیابانی که نیست!

مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی،

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست!

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است،

باز میخندم که خیلی،،،گر چه میدانی که نیست!

شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند،

یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست!

چشم میدوزم به چشمت،میشود آیا

دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست!

وقت رفتن میشود...

با بغض میگویم نرو...

پشت پایت اشک میریزم،در ایوانی که نیست!

می روی خانه لبریز از نبودت میشود،

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست!..
دیدگاه ها (۱۲)

اگر سکوت کرده ام...حرفی نمیزنم...سراغی نمیگیرم...در دلت، سرم...

...

آدمها می آیند...گاهی در زندگیت می مانند و گاهی در خاطرت...آن...

رفیق...نبینم غمتو...

‍ در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه، ا...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با "تو" به خانه،...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم باتو به خانه،از خی...

اگه یه روز نبودم، با دیدن بارون، ماه، قهوه ، و صدای پیانو، پیشی؛ یاد من بیوفت🐈'

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم باتو به خانه در خ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست... میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانهاز ...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانهاز ...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانهاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط