{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خــیــالات خـــودم در زیـــر بـارانـی کـه نـیـســت . .

در خــیــالات خـــودم در زیـــر بـارانـی کـه نـیـســت . . . !


مــیـرسـم بـا تــو بـه خــانـه ، از خـیـابـانـی کـه نـیـسـت . . . !


مـینشینی رو بـه رویـم خـستگی در مـیـکـنی . . . !


چـایـی مـیـریـزم بـرایــت ، تــوی فـنـجـانـی کـه نـیـست . . . !


بـاز مـیـخـندی و مـیـپرسـی کـه حـالـت بـهـتـر است . . . ؟!


بـاز مـیخـندم کـه خـیلی ، گـرچـه مـیـدانی کـه نـیست . . . !


شـعـر میخـوانم بـرایــت واژه هـا گـل میـکـنـنـد . . . !


یـاس و مـریـم میـگـذارم ، تــوی گـلـدانی کـه نیست . . . !


چـشـم مـیـدوزم به چـشمـت مـیشـود آیـا کـمی . . . !


دست هـایـم را بـگیـری بـیـن دسـتـانـی که نیست . . . ؟!


وقـت رفـتـن میـشـود بـا بـعـض مـیگـویـم نــرو . . . !


پـشت پـایـت اشـک مـیـریـزم در ایـوانی کـه نیست . . . !


مـیـروی و خـانـه لـبـریـز از نـبـودت مـیـشود . . . !


بـاز تـنـهـا مـیشـوم ، بـا یـاد مـهـمـانـی کـه نـیـست . . . !


رفـتـه ای و بـعـد تــو ایـن کار هــر روز مــن است . . . !


بــاور ایـنـکه نـبـاشی کار آسـانـی کـه نـیـست . . . !
دیدگاه ها (۱)

رمان تهکوک

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط