فیک من یک خون آشام هستم ؟! فصل دوم پارت ٢٠ قسمت اول
از زبان جونگ کوک
نمیدونم چرا انقدر دلم شور میزنه…با فکر نکردن به خیالات منفی ماشین رو پارک کردم و وارد محل جلسه شدم…عجیب بود…چرا باید محل جلسه توی یک رستوران دور از شهر باشه ؟!...به اتاقی که از طرف شرکت G رزرو شده بود رفتم که تهیونگ و جیمین هم اونجا دیدم…رفتم و کنارشون نشستم
جونگ کوک : چرا اینجا جلسه برگزار میشه ؟!
تهیونگ شونه ای بالا انداخت و گفت
تهیونگ : نمیدونیم…برای ما هم سواله
ده دقیقه
پانزده دقیقه
سی دقیقه
یک ساعت
نه یک جای کار میلنگید…برای چی اینا نمیان ؟!
جونگ کوک : بچه ها مگه جلسه اینجا نبوده ؟! پس چرا اینا نمیان ؟!
تهیونگ : نه آدرس جلسه درسته !
جیمین : هرچی به تلفنشون زنگ میزنم در دسترس نیست !
برای یک لحظه فقط یک چیز به ذهنم رسید و بلند گفتم
جونگ کوک : هانا !...همه اینا نقشه بوده تا ما هانا رو توی خونه تنها بزاریم
…..
هانا در حال تماشا کردن تلویزیون بود که صدای شلیک از بیرون شنید…ترسید و آروم از جاش بلند شد…خواست به سمت در ورودی بره که شکسته شدن شیشه ها مصادف شد با جیغ هانا
…..
از زبان جونگ کوک
با پسرا سریع از رستوران خارج شدیم و به سمت ماشین ها رفتیم
جیمین : من میرم اداره پلیس…شما دوتا هم برین عمارت
جونگ کوک : باشه
با تهیونگ سوار ماشینم شدیم و با سرعت به سمت عمارت راه افتادیم
جونگ کوک : من چقدر احمقم…برای چی احتمال ندادم که شاید این یک نقشه باشه ؟!...همه ی اینا تقصیر منه…اگر اتفاقی برای هانا بیفته هیچوقت خودم رو نمیبخشم
تهیونگ : جونگ کوک آروم باش…تو از کجا می خواستی بدونی که این یک نقشه هست ؟!...نگران نباش اتفاقی برای هانا نمیفته
توی دل تهیونگ هم مثل جونگ کوک غوغایی به پا شده بود اما برای آروم کردن جونگ کوک اون حرف ها رو میزد ولی یکی باید خودش رو آروم میکرد
متوجه یک ماشین مشکی که از رستوران تا الان داره ما رو تعقیب میکنه شدم
جونگ کوک : ته متوجه اون ماشین مشکی شدی ؟
تهیونگ : آره داره همش ما رو تعقیب میکنه !
یک دفعه همون ماشین پیچید جلومون و من مجبور شدم برای برخورد نکردن باهاش ترمز بگیرم…فردی از داخل ماشین پیاده شد…با دیدن اون فرد متعجب شده بودم
تهیونگ : این مکس نیست ؟!
جونگ کوک : چرا خودشه…ولی اینجا چیکار میکنه ؟!
با تهیونگ از ماشین پیاده شدم
جونگ کوک : مکس تو اینجا چیکار می کنی ؟!
تهیونگ : چرا داشتی ما رو تعقیب میکردی ؟!
مکس خنده رو اعصابی کرد و گفت
مکس : اومدم تا مانع رفتنتون به عمارت بشم
جونگ کوک : چی ؟!
مکس : همین که شنیدی
تهیونگ : درسته که تو یک گرگینه ای ولی ما هم دو نفر هستیم…بعد چجوری میخوای جلومون رو بگیری ؟!
مکس بشکنی زد که سه نفر از ماشینش پیاده شدن
مکس : با اینا
آروم جوری که فقط تهیونگ بشنوه گفتم
جونگ کوک : ته حالا چیکار کنیم ؟!
تهیونگ : نقشه شماره دو رو عملی میکنیم
جونگ کوک : نقشه شماره دو چیه دیگه ؟!
تهیونگ : تو میری دنبال هانا و من جلوی اینا رو میگیرم
جونگ کوک : چی پسر شوخیت گرفته ؟!
تهیونگ : اتفاقا الان از هر لحظه ای جدی تر هستم
تهیونگ نذاشت حرف دیگه ای بزنم و به سمت جلو رفت
تهیونگ : باشه بیا جلومون رو بگیر
مکس یک گرگینه بود و قدرتش از ما خیلی بیشتر بود…نگران تهیونگ بودم که چطور می خواد از پس اون چهار نفر بر بیاد
اون سه نفر به سمت تهیونگ رفتن و بهش حمله کردن ولی تهیونگ خیلی خوب باهاشون مبارزه میکرد…با فکر اینکه مکس حالا حواسش از من پرت شده آروم به سمت ماشین رفتم که با صدای مکس برگشتم و به صحنه روبرو خیره شدم
مکس : بی عرضه ها
مکس به سمت تهیونگ رفت و مشت محکمی به شکمش زد که خون از دهن تهیونگ ریخت بیرون…خیلی ترسیده بودم که نکنه اتفاقی برای تهیونگ بیفته
جونگ کوک : تهیونگ…
تهیونگ : جونگ کوک برو هانا رو نجات بده نگران من نباش
جونگ کوک : اما تو
تهیونگ : نگرا…
با ضربه ای که به شکم تهیونگ خورد حرفش نصفه موند و خون بیشتری از دهنش خارج شد
تهیونگ : گفتم برو
با چشمایی گریون سوار ماشین شدم و تهیونگ رو توی اون حال رها کردم
نمیدونم چرا انقدر دلم شور میزنه…با فکر نکردن به خیالات منفی ماشین رو پارک کردم و وارد محل جلسه شدم…عجیب بود…چرا باید محل جلسه توی یک رستوران دور از شهر باشه ؟!...به اتاقی که از طرف شرکت G رزرو شده بود رفتم که تهیونگ و جیمین هم اونجا دیدم…رفتم و کنارشون نشستم
جونگ کوک : چرا اینجا جلسه برگزار میشه ؟!
تهیونگ شونه ای بالا انداخت و گفت
تهیونگ : نمیدونیم…برای ما هم سواله
ده دقیقه
پانزده دقیقه
سی دقیقه
یک ساعت
نه یک جای کار میلنگید…برای چی اینا نمیان ؟!
جونگ کوک : بچه ها مگه جلسه اینجا نبوده ؟! پس چرا اینا نمیان ؟!
تهیونگ : نه آدرس جلسه درسته !
جیمین : هرچی به تلفنشون زنگ میزنم در دسترس نیست !
برای یک لحظه فقط یک چیز به ذهنم رسید و بلند گفتم
جونگ کوک : هانا !...همه اینا نقشه بوده تا ما هانا رو توی خونه تنها بزاریم
…..
هانا در حال تماشا کردن تلویزیون بود که صدای شلیک از بیرون شنید…ترسید و آروم از جاش بلند شد…خواست به سمت در ورودی بره که شکسته شدن شیشه ها مصادف شد با جیغ هانا
…..
از زبان جونگ کوک
با پسرا سریع از رستوران خارج شدیم و به سمت ماشین ها رفتیم
جیمین : من میرم اداره پلیس…شما دوتا هم برین عمارت
جونگ کوک : باشه
با تهیونگ سوار ماشینم شدیم و با سرعت به سمت عمارت راه افتادیم
جونگ کوک : من چقدر احمقم…برای چی احتمال ندادم که شاید این یک نقشه باشه ؟!...همه ی اینا تقصیر منه…اگر اتفاقی برای هانا بیفته هیچوقت خودم رو نمیبخشم
تهیونگ : جونگ کوک آروم باش…تو از کجا می خواستی بدونی که این یک نقشه هست ؟!...نگران نباش اتفاقی برای هانا نمیفته
توی دل تهیونگ هم مثل جونگ کوک غوغایی به پا شده بود اما برای آروم کردن جونگ کوک اون حرف ها رو میزد ولی یکی باید خودش رو آروم میکرد
متوجه یک ماشین مشکی که از رستوران تا الان داره ما رو تعقیب میکنه شدم
جونگ کوک : ته متوجه اون ماشین مشکی شدی ؟
تهیونگ : آره داره همش ما رو تعقیب میکنه !
یک دفعه همون ماشین پیچید جلومون و من مجبور شدم برای برخورد نکردن باهاش ترمز بگیرم…فردی از داخل ماشین پیاده شد…با دیدن اون فرد متعجب شده بودم
تهیونگ : این مکس نیست ؟!
جونگ کوک : چرا خودشه…ولی اینجا چیکار میکنه ؟!
با تهیونگ از ماشین پیاده شدم
جونگ کوک : مکس تو اینجا چیکار می کنی ؟!
تهیونگ : چرا داشتی ما رو تعقیب میکردی ؟!
مکس خنده رو اعصابی کرد و گفت
مکس : اومدم تا مانع رفتنتون به عمارت بشم
جونگ کوک : چی ؟!
مکس : همین که شنیدی
تهیونگ : درسته که تو یک گرگینه ای ولی ما هم دو نفر هستیم…بعد چجوری میخوای جلومون رو بگیری ؟!
مکس بشکنی زد که سه نفر از ماشینش پیاده شدن
مکس : با اینا
آروم جوری که فقط تهیونگ بشنوه گفتم
جونگ کوک : ته حالا چیکار کنیم ؟!
تهیونگ : نقشه شماره دو رو عملی میکنیم
جونگ کوک : نقشه شماره دو چیه دیگه ؟!
تهیونگ : تو میری دنبال هانا و من جلوی اینا رو میگیرم
جونگ کوک : چی پسر شوخیت گرفته ؟!
تهیونگ : اتفاقا الان از هر لحظه ای جدی تر هستم
تهیونگ نذاشت حرف دیگه ای بزنم و به سمت جلو رفت
تهیونگ : باشه بیا جلومون رو بگیر
مکس یک گرگینه بود و قدرتش از ما خیلی بیشتر بود…نگران تهیونگ بودم که چطور می خواد از پس اون چهار نفر بر بیاد
اون سه نفر به سمت تهیونگ رفتن و بهش حمله کردن ولی تهیونگ خیلی خوب باهاشون مبارزه میکرد…با فکر اینکه مکس حالا حواسش از من پرت شده آروم به سمت ماشین رفتم که با صدای مکس برگشتم و به صحنه روبرو خیره شدم
مکس : بی عرضه ها
مکس به سمت تهیونگ رفت و مشت محکمی به شکمش زد که خون از دهن تهیونگ ریخت بیرون…خیلی ترسیده بودم که نکنه اتفاقی برای تهیونگ بیفته
جونگ کوک : تهیونگ…
تهیونگ : جونگ کوک برو هانا رو نجات بده نگران من نباش
جونگ کوک : اما تو
تهیونگ : نگرا…
با ضربه ای که به شکم تهیونگ خورد حرفش نصفه موند و خون بیشتری از دهنش خارج شد
تهیونگ : گفتم برو
با چشمایی گریون سوار ماشین شدم و تهیونگ رو توی اون حال رها کردم
- ۱۷۴.۶k
- ۲۵ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط