THE BLACK CONTRACT
THE BLACK CONTRACT
قرارداد سیاه
P.03 | مردی که مرده بود
ساعت ۱۰ شب | عمارت بلکوود
ماشین مشکی تهیونگ جلوی عمارت توقف کرد.
قبل از پیادهشدن، نگاهی به ساختمان انداخت. آخرین باری که اینجا بود، سه سال پیش بود؛ شبی که همهچیز به شکل وحشتناکی تغییر کرد.
و شبی که خبر مرگ جئون جونگکوک به گوشش رسید.
وارد سالن شد. چند نفر از افرادش اطراف ورودی ایستاده بودن.
تهیونگ: کسی اینجاست؟
مرد: فعلاً فقط شما رسیدید، قربان.
تهیونگ ساعتش رو نگاه کرد.
تهیونگ: پس منتظر میمونیم.
چند دقیقه بعد، صدای بازشدن در ورودی توجه همه رو جلب کرد.
جونگکوک وارد شد.
کت مشکی، نگاه جدی و همون حالت مغروری که تهیونگ بهخوبی میشناخت.
نگاهشون به هم افتاد.
تهیونگ برای چند ثانیه هیچ حرکتی نکرد.
انگار ذهنش هنوز داشت چیزی رو که چشمهاش میدیدن انکار میکرد.
جونگکوک: سلام، کیم.
تهیونگ قدمی جلو رفت.
تهیونگ: ...تو؟
جونگکوک دستهاش رو داخل جیبش گذاشت.
جونگکوک: آره، خودمم. مشکلیه؟
تهیونگ نگاهش رو از صورتش برنداشت.
تهیونگ: تو سه سال پیش مردی، جئون.
لبخند محوی روی لبهای جونگکوک نشست.
جونگکوک: ظاهراً خبر مرگم رو زودتر از خودم شنیدی.
تهیونگ فکش رو محکم کرد.
تهیونگ: این بازیها رو جمع کن. من مدارک مرگت رو دیدم.
جونگکوک: پس یکی خیلی خوب تونسته گولت بزنه.
سکوت سنگینی بینشون شکل گرفت.
تهیونگ هنوز نمیدونست باید عصبانی باشه، خوشحال باشه یا دنبال جواب بگرده.
اما یک چیز رو خوب میدونست؛ مردی که سه سال فکر میکرد برای همیشه از دست رفته، حالا درست مقابلش ایستاده بود.
تهیونگ: چرا برگشتی؟
جونگکوک نگاهش رو از اون گرفت و به سالن خالی نگاه کرد.
جونگکوک: فکر کنم اول باید بفهمیم کی ما رو به اینجا کشونده.
همون لحظه چراغهای سالن خاموش شدن.
صدای قفلشدن درها پیچید.
و صدای ناشناسی از بلندگو پخش شد:
صدای ناشناس: بالاخره هر دو نفر اینجا هستید...
تهیونگ و جونگکوک به سمت بلندگو برگشتن.
صدای ناشناس: حالا میتونیم دربارهی اون شب صحبت کنیم...........
ادامه دارد.........
یکم توی خماری بمونین😁😁
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۵ بازنشر
لایک پارت های قبلی بالای ۲۵
کامنت پارتهای قبلی بالای ۲
بازنشر پارتهای قبلی بالای ۶
قرارداد سیاه
P.03 | مردی که مرده بود
ساعت ۱۰ شب | عمارت بلکوود
ماشین مشکی تهیونگ جلوی عمارت توقف کرد.
قبل از پیادهشدن، نگاهی به ساختمان انداخت. آخرین باری که اینجا بود، سه سال پیش بود؛ شبی که همهچیز به شکل وحشتناکی تغییر کرد.
و شبی که خبر مرگ جئون جونگکوک به گوشش رسید.
وارد سالن شد. چند نفر از افرادش اطراف ورودی ایستاده بودن.
تهیونگ: کسی اینجاست؟
مرد: فعلاً فقط شما رسیدید، قربان.
تهیونگ ساعتش رو نگاه کرد.
تهیونگ: پس منتظر میمونیم.
چند دقیقه بعد، صدای بازشدن در ورودی توجه همه رو جلب کرد.
جونگکوک وارد شد.
کت مشکی، نگاه جدی و همون حالت مغروری که تهیونگ بهخوبی میشناخت.
نگاهشون به هم افتاد.
تهیونگ برای چند ثانیه هیچ حرکتی نکرد.
انگار ذهنش هنوز داشت چیزی رو که چشمهاش میدیدن انکار میکرد.
جونگکوک: سلام، کیم.
تهیونگ قدمی جلو رفت.
تهیونگ: ...تو؟
جونگکوک دستهاش رو داخل جیبش گذاشت.
جونگکوک: آره، خودمم. مشکلیه؟
تهیونگ نگاهش رو از صورتش برنداشت.
تهیونگ: تو سه سال پیش مردی، جئون.
لبخند محوی روی لبهای جونگکوک نشست.
جونگکوک: ظاهراً خبر مرگم رو زودتر از خودم شنیدی.
تهیونگ فکش رو محکم کرد.
تهیونگ: این بازیها رو جمع کن. من مدارک مرگت رو دیدم.
جونگکوک: پس یکی خیلی خوب تونسته گولت بزنه.
سکوت سنگینی بینشون شکل گرفت.
تهیونگ هنوز نمیدونست باید عصبانی باشه، خوشحال باشه یا دنبال جواب بگرده.
اما یک چیز رو خوب میدونست؛ مردی که سه سال فکر میکرد برای همیشه از دست رفته، حالا درست مقابلش ایستاده بود.
تهیونگ: چرا برگشتی؟
جونگکوک نگاهش رو از اون گرفت و به سالن خالی نگاه کرد.
جونگکوک: فکر کنم اول باید بفهمیم کی ما رو به اینجا کشونده.
همون لحظه چراغهای سالن خاموش شدن.
صدای قفلشدن درها پیچید.
و صدای ناشناسی از بلندگو پخش شد:
صدای ناشناس: بالاخره هر دو نفر اینجا هستید...
تهیونگ و جونگکوک به سمت بلندگو برگشتن.
صدای ناشناس: حالا میتونیم دربارهی اون شب صحبت کنیم...........
ادامه دارد.........
یکم توی خماری بمونین😁😁
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۵ بازنشر
لایک پارت های قبلی بالای ۲۵
کامنت پارتهای قبلی بالای ۲
بازنشر پارتهای قبلی بالای ۶
- ۷۸۸
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط