پارت ۲
پارت ۲
ویو ا.ت
با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم
چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجام و چه اتفاقی افتاده
دستم رو از زیر پتو رد کردم و گوشیم رو برداشتم
۱۳ تماس از دست رفته از جین داشتم ،
کلی پیام برام گذاشته بود
از دستش ناراحت بودم اونم خیلی ، چون به خاطر موضوع کوچیکی دست روم بلند کرده بود
میخواستم یه چند روز ازش دور باشم تا بتونم اتفاق دیشب رو فراموش کنم
کش و قوسی به بدنم دادم و از روی تخت بلند شدم
سمت دستشویی رفتم و بعد از انجام دادن کارم و مسواک زدن بیرون اومدم
در کمدم رو باز کردم
هنوز لباس های زمان مجردیم اینجا بود
ناخداگاه لبخند محوی زدم
از بین لباس ها یه ست تیشرت و شلوارک مشکی رو انتخاب کردم و با لباس هایی که از دیشب تنم بود ، عوض کردم
پشت میز آرایشم نشستم و نگاهی به خودم انداختم
جای سیلی خیلی کبود شده بود !
دست خودم نبود ولی بغضم گرفت
اول موهام رو آروم شونه زدم و بعدش کمی مرطوب کننده به پوستم زدم
جای سیلی کمی میسوخت و باعث در هم رفتن چهرم میشد
آخر سر کمی بالم لب شکلاتی زدم و از اتاقم خارج شدم
میخواستم امروز کمی شاد باشم تا بتونم اتفاق های دیشب رو فراموش کنم پس با یه لبخند بزرگ وارد اشپزخونه شدم
مامانم رو دیدم که داره صبحانه درست میکنه
سمتش رفتم و از پشت بغلش کردم
انگار که جا خورده باشه سرش رو سمتم برگردوند و بعد از دیدن من نفس آسوده ای کشید و به کارش ادامه داد
نایون : دختر من بهتره ؟
چونم رو روی شونش گذاشتم
ا.ت : هوم
نایون : میخوام کاری کنم که عالی بشی
لبخندی زدم و پرسیدم : چطوری ؟
نایون : میخوام امروز رو با کار هایی بگذرونیم که دوران جوونیت عاشقشون بودی
ا.ت : مثلا ؟
نایون : مثلا آشپزی میکنیم ، میریم خرید ، البوم های قدیمی رو نگاه میکنیم یا حتی میتونیم بریم گل فروشی یا بریم عکس بگیریم
خوشحال بودم که مامانم اینقدر پایه بود و میخواست هر کاری انجام بده که حالم خوب بشه
محکم تر بغلش کردم و گفتم : خیلی دوستت دارم مامانی
نایون : منم همینطور عزیزم ، فقط دوست داری اول چکار کنیم ؟
ا.ت : میشه بریم گل فروشی ؟
نایون : حتما عزیزم
بعد از آماده شدن صبحانه
پشت میز نشستیم و شروع به خوردن کردیم
داخل سکوت داشتیم صبحانه میخوردیم که مامان بحث صحبت رو باز کرد
نایون : عزیزم من مادرتم ، بهم بگو که چرا دیشب با این سر و قیافه اومدی و حالت گرفته بود ، الان هم که صورتت کبوده
دست از خوردن کشیدم و اول چند لحظه بهش خیره شدم ، بعدش سرم رو انداختم پایین و اول نفس عمیقی کشیدم و بعد شروع به صحبت کردم : مامان ، من و جین دیشب دعوامون شد
نایون : و صورتت ؟
ا.ت : بهم سیلی زد
اول کمی تعجب کرد بعدش پرسید : برای چی دعوا کردید ؟
ا.ت : مامان واقعا مسئله ی بیخودی بود ، بهش گفتم میخوام گوشیت رو چک کنم اونم میگفت که گوشی یه چیز شخصیه ، دعوامون تا جایی پیش رفت که بهم سیلی زد و منم اومدم اینجا
چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد
ادامه دادم : نمیدونم شاید منم مقصر باشم شاید من خیلی حساس شدم
نایون : بهت زنگ نزد ؟
ا.ت : از دیشب تا حالا خیلی زنگ و پیام بهم داده ولی جوابش ندادم
نایون : عزیزم اینکه جوابش رو بدی یا نه مربوط به زندگیه خودتونه ولی بهتره الان کمی با من وقت بگذرونی تا بتونی از این ماجرا فاصله بگیری
سری تکون دادم
بعد از صبحانه دوباره وارد اتاقم شدم و از بین لباس های توی کمدم یه پیراهن بلند سفید که تا پایین زانوم بود و آستین های توری داشت انتخاب کردم
پشت میز آرایشم نشستم و شروع کردم به انجام آرایش سبکی
ضده آفتاب ، کمی کانسیلر و رز گونه ، فر مژه و در آخر تینت لب قهوه ای
عطر برایت کریستال رو برداشتم و چند پیس روی گردنم و مچ دستم زدم
بعد از پوشیدن کفش اسپرت سفید و کیف سبز روشنم از اتاق خارج شدم
مامانم جلوی در هال وایساده بود
ا.ت : من اومدم ( بلند )
نایون : عروس خانم بالاخره اومدن
خنده ای به حرفش کردم
نمیدونم اگه مامانم نبود که با حرفاش و کارهاش بهم روحیه بده باید چکار میکردم
سوار ماشین شدیم
مامانم راننده بود و خودش میخواست رانندگی کنه
مامان : بریم همون گل فروشی که زمان جوونیت میرفتی ؟
ا.ت : آره
ادامه دارد .......
ویو ا.ت
با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم
چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجام و چه اتفاقی افتاده
دستم رو از زیر پتو رد کردم و گوشیم رو برداشتم
۱۳ تماس از دست رفته از جین داشتم ،
کلی پیام برام گذاشته بود
از دستش ناراحت بودم اونم خیلی ، چون به خاطر موضوع کوچیکی دست روم بلند کرده بود
میخواستم یه چند روز ازش دور باشم تا بتونم اتفاق دیشب رو فراموش کنم
کش و قوسی به بدنم دادم و از روی تخت بلند شدم
سمت دستشویی رفتم و بعد از انجام دادن کارم و مسواک زدن بیرون اومدم
در کمدم رو باز کردم
هنوز لباس های زمان مجردیم اینجا بود
ناخداگاه لبخند محوی زدم
از بین لباس ها یه ست تیشرت و شلوارک مشکی رو انتخاب کردم و با لباس هایی که از دیشب تنم بود ، عوض کردم
پشت میز آرایشم نشستم و نگاهی به خودم انداختم
جای سیلی خیلی کبود شده بود !
دست خودم نبود ولی بغضم گرفت
اول موهام رو آروم شونه زدم و بعدش کمی مرطوب کننده به پوستم زدم
جای سیلی کمی میسوخت و باعث در هم رفتن چهرم میشد
آخر سر کمی بالم لب شکلاتی زدم و از اتاقم خارج شدم
میخواستم امروز کمی شاد باشم تا بتونم اتفاق های دیشب رو فراموش کنم پس با یه لبخند بزرگ وارد اشپزخونه شدم
مامانم رو دیدم که داره صبحانه درست میکنه
سمتش رفتم و از پشت بغلش کردم
انگار که جا خورده باشه سرش رو سمتم برگردوند و بعد از دیدن من نفس آسوده ای کشید و به کارش ادامه داد
نایون : دختر من بهتره ؟
چونم رو روی شونش گذاشتم
ا.ت : هوم
نایون : میخوام کاری کنم که عالی بشی
لبخندی زدم و پرسیدم : چطوری ؟
نایون : میخوام امروز رو با کار هایی بگذرونیم که دوران جوونیت عاشقشون بودی
ا.ت : مثلا ؟
نایون : مثلا آشپزی میکنیم ، میریم خرید ، البوم های قدیمی رو نگاه میکنیم یا حتی میتونیم بریم گل فروشی یا بریم عکس بگیریم
خوشحال بودم که مامانم اینقدر پایه بود و میخواست هر کاری انجام بده که حالم خوب بشه
محکم تر بغلش کردم و گفتم : خیلی دوستت دارم مامانی
نایون : منم همینطور عزیزم ، فقط دوست داری اول چکار کنیم ؟
ا.ت : میشه بریم گل فروشی ؟
نایون : حتما عزیزم
بعد از آماده شدن صبحانه
پشت میز نشستیم و شروع به خوردن کردیم
داخل سکوت داشتیم صبحانه میخوردیم که مامان بحث صحبت رو باز کرد
نایون : عزیزم من مادرتم ، بهم بگو که چرا دیشب با این سر و قیافه اومدی و حالت گرفته بود ، الان هم که صورتت کبوده
دست از خوردن کشیدم و اول چند لحظه بهش خیره شدم ، بعدش سرم رو انداختم پایین و اول نفس عمیقی کشیدم و بعد شروع به صحبت کردم : مامان ، من و جین دیشب دعوامون شد
نایون : و صورتت ؟
ا.ت : بهم سیلی زد
اول کمی تعجب کرد بعدش پرسید : برای چی دعوا کردید ؟
ا.ت : مامان واقعا مسئله ی بیخودی بود ، بهش گفتم میخوام گوشیت رو چک کنم اونم میگفت که گوشی یه چیز شخصیه ، دعوامون تا جایی پیش رفت که بهم سیلی زد و منم اومدم اینجا
چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد
ادامه دادم : نمیدونم شاید منم مقصر باشم شاید من خیلی حساس شدم
نایون : بهت زنگ نزد ؟
ا.ت : از دیشب تا حالا خیلی زنگ و پیام بهم داده ولی جوابش ندادم
نایون : عزیزم اینکه جوابش رو بدی یا نه مربوط به زندگیه خودتونه ولی بهتره الان کمی با من وقت بگذرونی تا بتونی از این ماجرا فاصله بگیری
سری تکون دادم
بعد از صبحانه دوباره وارد اتاقم شدم و از بین لباس های توی کمدم یه پیراهن بلند سفید که تا پایین زانوم بود و آستین های توری داشت انتخاب کردم
پشت میز آرایشم نشستم و شروع کردم به انجام آرایش سبکی
ضده آفتاب ، کمی کانسیلر و رز گونه ، فر مژه و در آخر تینت لب قهوه ای
عطر برایت کریستال رو برداشتم و چند پیس روی گردنم و مچ دستم زدم
بعد از پوشیدن کفش اسپرت سفید و کیف سبز روشنم از اتاق خارج شدم
مامانم جلوی در هال وایساده بود
ا.ت : من اومدم ( بلند )
نایون : عروس خانم بالاخره اومدن
خنده ای به حرفش کردم
نمیدونم اگه مامانم نبود که با حرفاش و کارهاش بهم روحیه بده باید چکار میکردم
سوار ماشین شدیم
مامانم راننده بود و خودش میخواست رانندگی کنه
مامان : بریم همون گل فروشی که زمان جوونیت میرفتی ؟
ا.ت : آره
ادامه دارد .......
- ۱۸.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط