تو به من خندیدی و نمی دانستی

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
دیدگاه ها (۴)

تو به من خنديدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسايهسي...

**پارت ۱۰**قلبت تیر کشید. نگاهت روی دست‌های اون دختر—که حالا...

داستان دختر برفی

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه ...

#تو به من خندیدیو نمی دانستی،من به چه دلهره،از باغچه همسایه#...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

🕯 تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط