{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
جنا زیر لب گفت:
«اون داره میاد پایین.»
ریگیلوس چوبدستی‌اش را بالا برد.
«همه عقب.»
اما صدایی از تاریکی آمد.
صدای یک دختر جوان.
آرام و کاملاً واضح:
«ریگیلوس...»
مکث.
«این بار دیگه فرار نمی‌کنی.»
و در انتهای راه‌پله، سایه‌ی یک دختر ظاهر شد.
سایه روی آخرین پله ایستاد.
هیچ‌کس نفس نمی‌کشید.
دختر یک قدم جلو آمد و نور چوبدستی پاندورا صورتش را روشن کرد.
موهای تیره، لباس قدیمی آکادمی و چهره‌ای که به‌طرز عجیبی آشنا بود.
لورنزو آهسته گفت:
«اِلین...»
دختر نگاهش کرد.
«بالاخره یکی اسمم رو درست گفت.»
ریگیلوس چوبدستی‌اش را پایین نیاورد.
«تو مرده بودی.»
اِلین لبخند بسیار کمرنگی زد.
«نه.»
یک قدم دیگر پایین آمد.
«من اینجا گیر افتاده بودم.»
مارلین به ریگیلوس نگاه کرد.
«تو گفتی هیچ‌کس از اون شب زنده بیرون نیومد.»
ریگیلوس ساکت ماند.
اِلین گفت:
«چون اون چیزی که ریگیلوس می‌گه... نصف حقیقت ماجراست.»
سیریوس جلو رفت.
«نصف دیگه‌ش چیه؟»
دیدگاه ها (۱۱)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

چندپارتیمن حمایت کسی رو ندارم...یه موضوع که پاندورا رو ناراح...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

P : 16

RESPECT OR DIE : پارت سیزدهمنیلا پشت دیوار پله‌ها بی‌حرکت ما...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

رمان عشق ممنوع

P⁶سوآه با دست لرزان ویدیو را پخش کرد.تصویر چه‌یون روی صفحه ظ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_9 فصل پنجم | کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط