{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P⁶

P⁶


سوآه با دست لرزان ویدیو را پخش کرد.

تصویر چه‌یون روی صفحه ظاهر شد. پشت سرش همان ساختمان متروکه بود.

چه‌یون آرام گفت:

«اگه این ویدیو رو می‌بینید، یعنی من دیگه نمی‌تونم باهاتون حرف بزنم.»

یورا با ترس گفت: «چه‌یون...»

چه‌یون ادامه داد:

«به هیچ‌کس اعتماد نکنید. حتی به آدم‌هایی که فکر می‌کنید می‌شناسید.»

ویدیو ناگهان قطع شد.

هاری گفت: «یعنی چی؟»

سوآه گوشی را پایین آورد.

«باید بریم دنبال سرنخ.»

همان لحظه صدای قدم‌هایی از طبقه بالا آمد.

هر سه دختر به هم نگاه کردند.

یورا زمزمه کرد: «فقط امیدوارم اون چیزی که داره میاد... آدم باشه.»

قدم‌ها نزدیک‌تر شدند.

سوآه چراغ گوشی را به سمت راهرو گرفت.

هیچ‌کس نبود.

اما روی زمین، یک دستبند افتاده بود.

هاری آن را برداشت.

چشمانش گرد شد.

«این... مال چه‌یونه.»

ناگهان از طبقه بالا صدای افتادن در آمد.

سوآه گفت:

«اون بالاست.»

سه دختر به سمت پله‌ها دویدند.

اما وقتی به بالا رسیدند...

فقط یک درِ باز وجود داشت.

و روی دیوار کنار در نوشته شده بود:

«یک نفر از شما حقیقت رو می‌دونه.»





ادامه در پارت ۷...
دیدگاه ها (۰)

P³سوآه گوشی چه‌یون را در دستش گرفته بود.یورا با نگرانی گفت: ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

ادامه پارت ۲ صدای خش‌خش از داخل اتاق شنید. مانیا عقب رفت. «...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

جنگل نفرین شده پارت ۲

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اون بیدار شده.»صدای اِلین در راهروی زیرزم...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط