کافیست بخندی،

کافیست بخندی،
کافیست نوازشی از سرِ انگشتانَت
نصیبِ ثانیه هایَم شود،
تا دلشوره ی این روزها
جراتِ نشستن روی دلم
را هم نداشته باشد حتی؛
کافیست هرَزگاهی از سرِ حسادت
لابلای تمامِ لبخند های شیرینَت
اخمی رو گونه ات بنشینَد؛
کافیست باشی،
برای
"خوش رنگ شدنِ تک تکِ لحظه هایم" ..

M ..
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی تهیونگ

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

PT/4 ات با ترید سرشو تکون...

dark life = 25

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

تک پارتی از جونگون «جونگــــون! گوشیمو بده ببینم!» 😤📱جونگون ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پروانه جان

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط