پارت سوم

یه دوش چند مینی گرفتم و سارافون صورتیم و کفش صورتیم رو پوشیدم. موهامو موج دار کردم و یه آرایش لایت انجام دادم.

=اوهههه! خیلی خوشگل شدی...میخوای مخ بزنی
+خفشو
=ایششش...من خوب شدم؟
+تو همیشه عالی هستی😂
=هه خودم میدونم
+اعتماد به سقف که نیست، آسمون خراشه!
ــــــــــــــــــ
پیراهن و شلوار مشکی پوشیدم . موهامو حالت دادم و عطر زدم. همه چیز بی نقص بود.
~پشمام...هیچوقت انقدر خوشتیپ نمیکردیا!
_البته که به هر حال خوشگلم
~صدرصد...حالت خوبه دیگه؟
_چرا بد باشم؟
~خب هیچی بیخیال

جیمین میتونست حدس بزنه تمام بهم ریختگی افکار کوک برمیگرده به یه نفر... مین هو!.....حالا مین هو کیه؟ در ادامه میفهمید
ــــــــــــــــــ
با جیونگ دم در نشسته بودیم که جیمین با ماشینش اومد و بوق زد. جیونگ سریع سوار ماشین شد گفت تو با ماشین کوک بیا و پا رو گذاشتن روی گاز و رفتن.
+جیونگگگگ! خدا لعنتت کنه!(عربده)
همینجوری که داشتم به زمین و زمان فحش میدادم کوک اومد...
_سوارشو حرص نخور (پوزخند)
ناچار سوار ماشین شدم و کل راه رو حرف نزدیم تا اینکه رسیدیم به یه رستوران کوچیک.
_حدس میزنم توقع همچین جایب رو نداشتی که مهمونت کنم ولی من حال و هوای رستوران های کوچیک رو بیشتر میپسندم.
+خودمم همیشه همین جا ها غذا میخورم
تا از ماشین پیاده شدم دوییدم سمت جیونگ و تا جیونگ منو دید رفت پشت جیمین قایم شد.
+هی جیونگ من تو رو با دستای خودم میکشم!
=وا مگه چیکار کردم که هی میپری به من!
~هی دخترا بیاین فقط بریم و غذامونو کوفت کنیم
کوک هم دستمو گرفت و گفت:
_منم موافقم. بریم داخل 😂
+نخند!
_باشه باشه
تا وارد شدیم یه خانم که ظاهرا رستوران مال اون بود اومد طرف کوک
"سلام چطوری عزیزدلم
_سلام خوبم مرسی
" میبینم رفیقاتو دوست دخترتم که اوردی☺️
کوک منو یه برانداز کرد و لبخند زد و گفت:
_عام اره
منم نیشگون از پهلوش گرفتم و گفت:
_خب یعنی نه
جیمین و جیونگ هم داشتن پشت سرمون میخندیدن. برگشتم و جوری که فقط اون دوتا ببینن بهشون فاک نشون دادم و اونا فقط میخندیدن.
بلاخره روی میز نشستیمو میزمون پر شد از غذا های مختلف. غذا ها حال و هوای غذا های خونگی رو داشت. نگاهم افتاد به جیمین که داشت با چاپ استیک غذا میزاشت توی ظرف جیونگ و ناخوداگاه لبخند زدم. دیدم کوک هم داره همین کار رو برای من میکنه.
_باید غذا بخوری شبیه اسکلت متحرکی
لبخند رو لبام محو شد و حرصی گفتم:
+من اسکلت متحرکم؟ اندام من خیلی هم خوبه اصن به تو چه!
جیمین با دهن پر داشت میخندید و رو به کوک گفت:
~ریدی😂
چند مین بعد»
مشغول خوردن غذا بودیم که یه اقا که مثل کوک بدن ورزیده ای داشت اومد و با یه پوزخند رو به کوک گفت:
☆میبینم که داری لاو میترکونی قبل مسابقه جئون!
صورت کوک در ثانیه تغییر کرد. عصبانیت داخل صورتش جوری بود که خودمم داشتم میترسیدم. جیمین هم انگار اون مرد رو میشناخت زیر لب گفت:
~مین هو؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۵٠ لایک
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

چندپارتی جونگ کوک

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

pشب...اعضا دور میز جمع شده بودند.سکوت بود.جونگکوک به عکس‌های...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط