جنون/پارت۹

ا/ت

اعصبی به برگه ها نگاه میکردم،این امکان نداشت
با آرامش ظاهری که به سختی حفظش کرده بودم گفتم : کی باطل کرده اینا رو؟من کاری خلاف قانون انجام ندادم
مردی که پشت میز نشسته بود با بی تفاوت ترین حالت ممکن گفت:خانم بهتره وسیله هاتون رو جمع کنید و برید شما دیگه نمیتونین هیچ فعالیتی در موضوع وکالت داشته باشید.
باورم نمیشد که زحمات چندین سالم تو یه روز اونم به دلایل نامعلومی دود شه بره هوا.
مسئول این کار فقط یه نفر میتونه باشه،انگار تهدیداش همچینم تو خالی نبودن...
باید باهاش حرف میزدم،شماره هانسو رو گرفتم منتظر موندم تا جواب بده
&ا/ت؟!
_سلام هانسو
&سلام،چیشده که به من زنگ زدی؟
_من باید جئون جونگ کوک رو ببینم
&چی؟برای چی؟
صبرم داشت لبریز میشد با صدای نسبتاً بلندی گفتم :به تو چه تو فقط بگو کجاست باید ببینمش
&باشه باشه الان لوکیشن میفرستم
بدون حرف دیگه ای قطع کردم..
بعد از از اینکه لوکیشن رو باز کردم متوجه شدم یجا بیرون از شهره،اولش بیخیال شدم اما بعده ثانیه ای همون یکم جرأتی که داشتمو جمع کردمو رفتم به مقصد...
واقعا ترسناک بود..از شیشه پنجره تاکسی به بیرون نگاه میکردم...عصره زمستون با هوای گرفته بری یجایی که در از درخت باشه و خالی از جمعیت،بازم پشیمون شده بودم و میخواستم به راننده تاکسی بگم برگرده اما متاسفانه بازم این کارو نکردم
_خانم از این جلوتر نمیشه رفت
راست می‌گفت پر از گِل و چاله بود ماشینش داغون میشد،پس من تنهایی چجوری برم؟!
کرایه رو حساب کردمو پیاده شدم
شلوارمو بالا گرفتم و به سختی از اون همه گل و چاله های پر آب رد شدم
دو سه دقیقه بعد با یه خونه نسبتاً بزرگ روبه رو شدم
لوکیشن باز کردم،خودش بود
دوتا مرد جلوی در قدم رو میرفتن،اگه اشتباه نکنم در بانی نگهبانی چیزی بودن،با دیدنم مشکوک بهم زل زدن و یکیشون اومد نزدیکم بدون اینکه قدمی تکون بخورم جلوش وایستادم
_شما کی هستین؟
با پرسیدن این سوال گفتم:من اومدم یه آقایی به اسم جونگ کوک رو ببینم
از سر تا پا نگام کرد و گفت:رییس جئون؟
_بله
پوزخندی زد و گفت:نمیشه
با اخم نگاش کردم و گفتم:برای چی؟اصلا تو کی باشی که بگی میشه یا نمیشه بکش کنار ببینم
با دست زدمش کنار و به دروازه نزدیک شدم ایندفعه اون یکی نگهبان جلومو گرفت
باهاشون درگیر شدم که...چه عرض کنم دستامو گرفته بودنو مشت لگدایی که مینداختم به دره بسته میخورد
_اینجا چخبره؟!
با شنیدن صداش هم اون دوتا گولاخ ساکت شدن هم من ساکت شدمو از حرکت وایستادم
دقت نکرده بودم تاحالا،صداش واقعاً جذبه داره
هر سه تامون همزمان برگشتیم سمتش...از سر تا پا مشکی پوشیده بود و با اخمای تو هم و دست به جیب به من نگاه میکرد
دیدگاه ها (۱۲)

‏بی‌پول شدم تو خیابون به یه یارو گفتم داداش من تازه از زندان...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت شانزده

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

"نکنه عاشقش شدم؟"پارت⁴اولین بار بود همچین حسی داشتم و تازه ا...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

اون چیزی که خدا برات کنار گذاشته سهم هیچکس نمیشه عجله نکن .....

اجبار به بدبختی پارت ۴۹

the first lie

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط