#تکپارتی
#تکپارتی
وقتی یه اتفاقی میوفته که ات افسرده میشه
#همه_اعضا
(موقعیت ساعت ۶:٠٠ صبح)
ات: هوی بیدارشین دیگه ظهره....... کرس..... لین لین..... چانگیو....... هوینجین.....جیسیونگ...... فلاکس...... ساندویچ..... جونجین..... د بیدارشین عه (داد و ذوق فراوان)
فیلیکس: فلاکس و زهر مار مث بچه آدم صدا کن(خواب آلود)
سونگمین: جان جدت بیخیال ساندویج داره از خواب کور میشه(خواب آلود)
لینو: چته بابا هنوز آفتاب بالا نیومده(خواب آلود)
ات: به هر حال باید بیدارشین دیگه..... باید بین سلامتی و آینده یکیو انتخاب کنین.... آینده مهم تره
هیونجین: خب منگل سلامتی نداشته باشی چجوری میخوای به آینده برسی(خواب آلود)
هان: باکی حرف میزنه این اگه عق داشت به من نمیگف جیسیونگ شماهارم مث بچه آدم صدا میزد(خواب آلود)
ات: عای چقد غر میزنین اصن من میرم بابامو اذیت کنم
چان: نه نه نه جان جدت نپر روم نه.... عاااااااااخ خدا لعنتت کنه کشتیم
ات: ای بابا د بیدار شین دیگه لنگ ظهره
من همیشه اینجوری عادت داشتم روی اعضا تا حد امکان کرم بریزم و اذیتشون کنم
حقیقتا من افسردگی شدید دارم اعضا نمیدونن و دارو مصرف میکنم و اگه اونو مصرف نکنم حتی اگه یه روز باشه من تا سر حد مرگ افسرده میشم اما اگه ازش استفاده کنم نمیتونم پیشفعالیم رو کنترل کنم و این دقیقا چیزیه که همه رو ازار میده
(یک ماه بعد)
به تور جهانی رفتیم و من یادم رف قرصم رو با خودم بیارم.... روز اول اتفاقی نیوفتاد اما روز دوم.....
(ساعت۶:٠٠صبح)
ای ان: سلام بر جماعت (خواب آلود)
چانگبین: سلام نوکرتم صبت بخیر
ات: سلام..... صب بخیر
بلند شدیم رفتیم صبونه بخوریم
بعد از صبونه من یه گوشه نشستم و کز کردم
فیلیکس: چه عجیبه.... امروز کسی نیس فلاکس فلاکس بیوفته دنبالم.....
سونگمین: ات حالت خوبه؟
منی که تو افکارم غرق بودم و اصلن متوجه هیچی نشدم و حتی نفهمیده بودم که دارم اشک میریزم که یهو چان تکونم داد
چان: ات... ات حالت خوبه چرا گریه میکنی!؟(نگران)
ات: ها؟ چی؟ کی؟ من!؟ نمیدونم.....
لینو: وا نمیدونی چرا گریه میکنی
ات: خب... ی.. ینی نه
چانگبین: ات چیزی داره اذیتت میکنه
ات: فقط یکی منو ببره داروخونه (گریه شدیدتر)
ای ان: چیه پریودی پد نداری یا درد داری قرص نداری
هیونجین: ای ان الان وقت شوخیه؟
ات: لطفا......
چان ات رو برد دارو خونه وقتی برگشتن ات حالش خیلی خوب بود و مث همیشه شروع کرد به کرم ریختن
هان: ات.... اون دارو.... چیه که اینجوری معتادشی.....
ات: درحال توضیح همه چی.....
و اینطوری بود که دیگه اعضا همیشه هواسشون به مکنه کوچولوشون بود
وقتی یه اتفاقی میوفته که ات افسرده میشه
#همه_اعضا
(موقعیت ساعت ۶:٠٠ صبح)
ات: هوی بیدارشین دیگه ظهره....... کرس..... لین لین..... چانگیو....... هوینجین.....جیسیونگ...... فلاکس...... ساندویچ..... جونجین..... د بیدارشین عه (داد و ذوق فراوان)
فیلیکس: فلاکس و زهر مار مث بچه آدم صدا کن(خواب آلود)
سونگمین: جان جدت بیخیال ساندویج داره از خواب کور میشه(خواب آلود)
لینو: چته بابا هنوز آفتاب بالا نیومده(خواب آلود)
ات: به هر حال باید بیدارشین دیگه..... باید بین سلامتی و آینده یکیو انتخاب کنین.... آینده مهم تره
هیونجین: خب منگل سلامتی نداشته باشی چجوری میخوای به آینده برسی(خواب آلود)
هان: باکی حرف میزنه این اگه عق داشت به من نمیگف جیسیونگ شماهارم مث بچه آدم صدا میزد(خواب آلود)
ات: عای چقد غر میزنین اصن من میرم بابامو اذیت کنم
چان: نه نه نه جان جدت نپر روم نه.... عاااااااااخ خدا لعنتت کنه کشتیم
ات: ای بابا د بیدار شین دیگه لنگ ظهره
من همیشه اینجوری عادت داشتم روی اعضا تا حد امکان کرم بریزم و اذیتشون کنم
حقیقتا من افسردگی شدید دارم اعضا نمیدونن و دارو مصرف میکنم و اگه اونو مصرف نکنم حتی اگه یه روز باشه من تا سر حد مرگ افسرده میشم اما اگه ازش استفاده کنم نمیتونم پیشفعالیم رو کنترل کنم و این دقیقا چیزیه که همه رو ازار میده
(یک ماه بعد)
به تور جهانی رفتیم و من یادم رف قرصم رو با خودم بیارم.... روز اول اتفاقی نیوفتاد اما روز دوم.....
(ساعت۶:٠٠صبح)
ای ان: سلام بر جماعت (خواب آلود)
چانگبین: سلام نوکرتم صبت بخیر
ات: سلام..... صب بخیر
بلند شدیم رفتیم صبونه بخوریم
بعد از صبونه من یه گوشه نشستم و کز کردم
فیلیکس: چه عجیبه.... امروز کسی نیس فلاکس فلاکس بیوفته دنبالم.....
سونگمین: ات حالت خوبه؟
منی که تو افکارم غرق بودم و اصلن متوجه هیچی نشدم و حتی نفهمیده بودم که دارم اشک میریزم که یهو چان تکونم داد
چان: ات... ات حالت خوبه چرا گریه میکنی!؟(نگران)
ات: ها؟ چی؟ کی؟ من!؟ نمیدونم.....
لینو: وا نمیدونی چرا گریه میکنی
ات: خب... ی.. ینی نه
چانگبین: ات چیزی داره اذیتت میکنه
ات: فقط یکی منو ببره داروخونه (گریه شدیدتر)
ای ان: چیه پریودی پد نداری یا درد داری قرص نداری
هیونجین: ای ان الان وقت شوخیه؟
ات: لطفا......
چان ات رو برد دارو خونه وقتی برگشتن ات حالش خیلی خوب بود و مث همیشه شروع کرد به کرم ریختن
هان: ات.... اون دارو.... چیه که اینجوری معتادشی.....
ات: درحال توضیح همه چی.....
و اینطوری بود که دیگه اعضا همیشه هواسشون به مکنه کوچولوشون بود
- ۱۵.۱k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط