عشق (پارت ۱۶)

// ویو مینجی//
کلم تو گوشی بود که صدای زنگ اومد، رفتم درو باز کردم و پشمام ریختتتتت،
مینجی: مین-سوک؟ *تعجب*
مین-سوک: سلام مینجیییییی
جیمین: *پشماش ریخته و عصبی*
مینجی: سلام عشقممممم.....چه خبرررررر؟؟؟؟؟
مین-سوک: خبر سلامتییییی، زنگ نزنی ببینی مین-سوک مرده ، زندس
مینجی: عههههه، اینجوری نگو دیگهههه، سرم شلوغ بود
جیمین: * درحال منفجر شدن از حسادت و حرص*
مین-سوک رو بقل میکنم و لپشو میبوسم
مین-سوک میاد و با جیمین دست میده
مین-سوک: سلام مستر پارک *لبخند*
جیمین: عشقم معرفی نمیکنی؟ *حرص و لبخند الکی*
مین-سوک: هن؟ عشقم؟ *تعجب*
جیمین: انتظار داری زنمو چی صدا کنم؟
مین-سوک: زنم؟ *پشماش ریخته*
جیمین: بله
مین-سوک: این چی میگه؟
مینجی: حرف راست
مین-سوک: الان تو زن جیمینی؟
مینجی: با اجازه عشقمه،،، مشکلیه؟
جیمین: *ذوق و پوزخند*
مین-سوک: نمردیم و خواهرمون با داداش ناتنیمون ازدواج کرد
مینجی: *خنده*
جیمین: برادر مینجی؟
مین-سوک: بله
جیمین: اووو نشناختم، خوشبختم
مین-سوک: همچنین
مین-سوک: ببین من کاری ندارم آیدلی، جیمینی، کیی، تار مو از خواهرم کم بشه، باس به زندگیت بگی بای بای و به ازی جون، همون ازرائیل خودمون، سلام کنی. اوکی؟ پس خوب حواستو جم کن
جیمین: هووووو خب حالا برا من لات نشو یهو *خنده* منو دست کم گرفتیا من خودم روش غیرت دارم نگران هم نباش خواهرت خوب کسیو انتخاب کرده و جای نگرانی نیست و هرکی بهش چپ نگاه کنه چشاشو از حدقه در میارم
مین-سوک: خوبه...
مینجی: اوخی داداش کوچولو دیگه بزرگ شده نگران منه
مین-سوک: درسته سنم ازت کم تره ولی ازت گنده ترم خواهر
مینجی: گگگ انگار یادش رفته بچه بود کی پوشکشو عوض میکرد حالا واسه من سیس ادم گنده هارو گرفته، بشین سرجات
مین-سوک: چجوری تحملش میکنی*روبه جیمین*
جیمین: * قهقهه * نمیدونم
پاشو لگد میکنم
جیمین: آیییییی، مث اینکه صداقت تاوان داره * خنده محض در آوردن حرصش*
مینجی: دلت کتک میخوادا
جیمین: ببند *با لحنی که هیچ غلطی نمیکنی*
مینجی: اگه نبندم چی میشه مثلا؟
جیمین: اون دیگه بماند *لبخند شیطانی*
مینجی: گاهی وقتا سکوت بهترین کاره
جیمین: *خنده*
مین-سوک: گردنت چرا کبوده مینجی؟
مینجی: چی کی کو کجا من کیم تو کی اون کیه اینجا کجاست؟*لکنت*
جیمین: * خنده الکی که مثلا از عمد و منحرف کردن مین-سوک اینکارا رو میکنه * چیزه...... داشت غذا می‌پخت روغن پرید رو گردش
مین-سوک: منم خرم، راستشو بگو با خواهرم چیکارا کردی داداش بزرگه؟
جیمین: عه این چه حرفیه ، میگم هیچی


~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#تهیونگ
#وی
#جیمین
#ویمین
#فیک_تهیونگ
#فیک_جیمین
#فیک_ویمین
#bts
#BTS
#Teahyung
#teahyung
#Jimin
#jimin
#vmin
دیدگاه ها (۳)

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

My Arirang Part 11با احساس سرمای تیغ شمشیر فردی زیر گلوش زبا...

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط