اعتماد

p⁴



مبلغ ویزیت رو پرداخت میکنم و موقع رفتن با جونکوک مواجه میشم. با خونسردی کامل، سمتم میاد و پلاستیک خوراکی ها و دارو ها رو سمتم میگیره : بابت امروز متاسفم.. عمدی نبود.
سرم رو به آرومی تکون میدم و نگاهم رو میدزدم: به هرحال ایرادی نداره. منم بابت بی‌ادبی امروزم معذرت می‌خوام. اعصابم خورد بود..
به پاهام اشاره می‌کنه و میگه: معلومه خب...
نگاهی به پاهام میکنم.. شتتتت. امکان نداره. به آرومی سویشرت خودش رو در میاره و آستین هاش رو دور کمرم گره می‌زنه و میگه: برو سرویس بهداشتی. منم برات پد میارم.
مطمئنم از خجالت گوجه شدم.. بدون حرفی بدو بدو سمت دستشویی میرم و روی توالت میشینم.. از خجالت اشک میریزم: الان وقت پر+یودی نبود.. اونم جلوی جونکوک... آبروریزی محضه.
با صدای در زدن به خودم میام: جیا.. بیا بگیر اینو..
در و کمی باز میکنم و پلاستیک رو از دستش میگیرم. بعد از انجام کارم بیرون میام. دستم رو می‌شورم و میرم بیرون.. جونکوک آروم به سمتم میاد و سمتم خم میشه.
جیا : داری چیکار می‌کنی..
پوزخندی میزنه و میگه: انقدری خجالت کشیدی که حتی وقت نکردی اشکات و پاک کنی؟
دوباره از خجالت گریه میکنم که بغلم می‌کنه و موهام رو نوازش می‌کنه: هعی بس کن! گریه نکن. من چیزی ندیدم.. ببخشید. آروم باش دیگه.. داری از گریه میلرزی... یالا مگه با تو نیستم؟ بس کن دیگه.‌ دعوا میگیریما
آروم از بغلش میام بیرون و به سمت خروجی میرم. تهیونگ با دیدنم سیگارش رو زیر پاهاش له می‌کنه و سمتم میاد: حالت خوبه؟
سری تکون میدم و با کش موی تو دستم موهام و می‌بندم.
تهیونک : بریم برسونیمت خونه..
جیا: نمی‌خواد خودم میرم.. مزاحم نمیشم.
جونکوک: داریم میریم خونه تو رو هم می‌رسونم دیگه. ماشین دارم.‌
همینطور که سوار ماشین میشیم تهیونگ با خنده میگه: بریم چیزی بخوریم؟ گشنمهههه
من و جونکوک همزمان هوفی میکشیم و جونکوک اوکی میده..
دیدگاه ها (۰)

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

سناریو بلولاک/:قفل آبی

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده جین درحال آشپزی یاد د...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

My Arirang Part ۱۷.( صدای باز شدن آروم در ... پیشکار هون که ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۱ | «مسئول خوردن وارد عمل...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده روی تخت خواب بودین که...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط