رمان تهیونگ{عشق در نگاه اول } پارت ۱۰
ویو $: بلخره روزها گذشت و رابطه ات و ته بهتر و بهتر میشد ولی این وسط نامجون نگران بود که اگه این رابطه دوستانه تبدیل به یک رابطه عاشقانه بشه چی
ویو روز شنبه در کافه:
جنی : ات بیا این سفارش رو ببر
ات:: بده
وقتی ات برد به میز اون فرد که سفارش گرفته بود متوجه اعضا شد
ات: سلام
اعضا:سلام ات
ات: چرا ماسک هارو در نمیارید
جین : آخه کل طرفدار دنبالمونن
ات: کجای کاری دیریه همه فهمیدا شما داخل کافه هستید
شوگا: ( ماسکش رو در اورد) وای زودتر میگفتی
ویو ات : داشتم به اعضا حرف میزدم که دستی پشت کرم گذاشته شد برگشتم و با تهیونگ مواجه شدم .
ات: ببخشید میشه دستت رو برداری
ته: جاش خوبه
ات: ( خنده فیک)
جین: راستی ات
ات: بله
جین: امشب خو چطوری بگم
ات: چیزی شده
شوگا : خوب راستش امشب میخوام به جنی بگم که دوستش دارم
ات: ( باذوق) واقعا
شوگا : آره ولی نمی دونم باید چیکار کنم که مو نبره از قضیه میخوام که تو یک بار بهش اعتراف کنم بارش برای خودمه واسه همین کسی نمیفهمه
ات: خوب من سر جنی رو گرم میکنم بعدش میایم اونجا و تو بهش میگی خوبه
اعضا : عالیه
ته: کاش منممیتونستم به کسی که دوستش دارم به همین راحتی اعتراف کنم
ویو$: که نامجون سری بحث حرف رو عوض کرد
نامجون: خوب پس شب همه آماده باشید ات
ات: بله
نامجون: شب جونکوک میاد دنبالتون
ته: میشه من برم
نامجون: نه
ته: من با جونکوک میرم
نامجون : باشه پس ات شب آماده شید
ات: باشه( با حالت ته ذوق )
جونکوک: وای ذوق کردنشو نگاه
ته: جونکوک تمومش کن ..
ات: من میرم به ادامه سفارشا برسم نوش جون
اعضا: یادت نره
ات:( باخنده ) یادم نمیره
ویو ات: جنی از اول که طرفدار بی تی اس شد عاشق شوگا بود باور نمیشه قراره شوگا بهش اعتراف کنه وای چه رمانتیک
جنی: اتتتتتتتتتتت
ات: وای چته وحشی..
جنی: به چی فکر میکردی ها
ات: به هیچی راستی اعضا اومدند
جنی: شوگا هم هست ( با ذوق )
ات: ( با خنده ) اره هست بیا بریم سراغ کار ها راستی جنی میای شب بریم بار با اعضا
جنی : منکه خیلی دوست دارم ولی چرا با اعضا
ات: آخه آخه خوبب اعضا دعوتمون کردند
جنی : واقعا باشه ساعت چند
ات:( تو ذهنش ) چه گلی بسرم بزنم بگم جونکوک و تهیونگ میاند دنبالمون اره میگم
ات: خوب جونکوک و تهیونگ میاند دنبالمون
جنی : باشه
ات: بریم یک دست لباس درست حسابی بخریم
جنی: بریم
ویو ات : بعد از اینکه کار کافه تموم شد رفتیم برای خرید لباس بعد از اونم رفتیم خونه
ویو شب
ادامه دارد 🥲💟🗯
لایک یادت نره تنکیو بای بای
استایل دوم: عکس قبل از کافه و رستوان
استایل سوم : بعد از بازسازی
ویو روز شنبه در کافه:
جنی : ات بیا این سفارش رو ببر
ات:: بده
وقتی ات برد به میز اون فرد که سفارش گرفته بود متوجه اعضا شد
ات: سلام
اعضا:سلام ات
ات: چرا ماسک هارو در نمیارید
جین : آخه کل طرفدار دنبالمونن
ات: کجای کاری دیریه همه فهمیدا شما داخل کافه هستید
شوگا: ( ماسکش رو در اورد) وای زودتر میگفتی
ویو ات : داشتم به اعضا حرف میزدم که دستی پشت کرم گذاشته شد برگشتم و با تهیونگ مواجه شدم .
ات: ببخشید میشه دستت رو برداری
ته: جاش خوبه
ات: ( خنده فیک)
جین: راستی ات
ات: بله
جین: امشب خو چطوری بگم
ات: چیزی شده
شوگا : خوب راستش امشب میخوام به جنی بگم که دوستش دارم
ات: ( باذوق) واقعا
شوگا : آره ولی نمی دونم باید چیکار کنم که مو نبره از قضیه میخوام که تو یک بار بهش اعتراف کنم بارش برای خودمه واسه همین کسی نمیفهمه
ات: خوب من سر جنی رو گرم میکنم بعدش میایم اونجا و تو بهش میگی خوبه
اعضا : عالیه
ته: کاش منممیتونستم به کسی که دوستش دارم به همین راحتی اعتراف کنم
ویو$: که نامجون سری بحث حرف رو عوض کرد
نامجون: خوب پس شب همه آماده باشید ات
ات: بله
نامجون: شب جونکوک میاد دنبالتون
ته: میشه من برم
نامجون: نه
ته: من با جونکوک میرم
نامجون : باشه پس ات شب آماده شید
ات: باشه( با حالت ته ذوق )
جونکوک: وای ذوق کردنشو نگاه
ته: جونکوک تمومش کن ..
ات: من میرم به ادامه سفارشا برسم نوش جون
اعضا: یادت نره
ات:( باخنده ) یادم نمیره
ویو ات: جنی از اول که طرفدار بی تی اس شد عاشق شوگا بود باور نمیشه قراره شوگا بهش اعتراف کنه وای چه رمانتیک
جنی: اتتتتتتتتتتت
ات: وای چته وحشی..
جنی: به چی فکر میکردی ها
ات: به هیچی راستی اعضا اومدند
جنی: شوگا هم هست ( با ذوق )
ات: ( با خنده ) اره هست بیا بریم سراغ کار ها راستی جنی میای شب بریم بار با اعضا
جنی : منکه خیلی دوست دارم ولی چرا با اعضا
ات: آخه آخه خوبب اعضا دعوتمون کردند
جنی : واقعا باشه ساعت چند
ات:( تو ذهنش ) چه گلی بسرم بزنم بگم جونکوک و تهیونگ میاند دنبالمون اره میگم
ات: خوب جونکوک و تهیونگ میاند دنبالمون
جنی : باشه
ات: بریم یک دست لباس درست حسابی بخریم
جنی: بریم
ویو ات : بعد از اینکه کار کافه تموم شد رفتیم برای خرید لباس بعد از اونم رفتیم خونه
ویو شب
ادامه دارد 🥲💟🗯
لایک یادت نره تنکیو بای بای
استایل دوم: عکس قبل از کافه و رستوان
استایل سوم : بعد از بازسازی
- ۳۶.۳k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط