{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ششم

پارت ششم

حدود چند مین بعد

ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی کافه نگاه میکردم که یه نفر وارد شد

برای لحظه‌ای انگار قلبم وایستاد وای خدای من چطوری یه نفر میتونه آنقدر خوشگل باشه؟ انگار یه فرسته کوشولو وارد کافه شده

(ذهن تهیونگ: اااا تهیونگ چی میگی چت شده ؟ به خودت بیا تو قراره اونو بکشی)


تهیونگ به خودش اومد و همینطور داشت جونگکوک نگاه میکرد

ویو جونگکوک: امروز با جبمینی اومدم بیرون ابر بخولیم عررررر

جونگکوک: جیمینی ( جیمین )من ابر میخوام زودی بگو بلام بیارن
( کیک اسفنجی میخوام بگو برام بیارن )

جیمین: باشه الان سفارش میدم


جیمین و جونگکوک مشغول خوردن کیک و نوشیدنی بود و تهیونگ حواسش به جونگکوک بود


ویو تهیونگ: هعی اون پسره جونگکوک خیلی بامزه‌ست ای بابا باز دارم چرت و پرت میگم باید حواسم جمع کنم چم شده من آخه


چند مین بعد

جونگکوک : جیمینی بلیم ( بریم) دیگه؟ خشته ( خسته) شدم


جیمین: باشه خوشگلم من برم حساب کنم بریم


جیمین رفت حسای کرد


جیمین خوب بریم دیگه جونگکوک


جیمین و جونگکوک از کافه خارج شدن و تهیونگ دنبالشون راه افتاد
دیدگاه ها (۶)

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ: چند ساعته دارم دنبالشون میرم بلکه شای...

پارت هشتم ویو تهیونگ: جونگکوک وارد خونه شد الان وقتشه برم ب...

پارت پنجم تهیونگ منتظر تا نامجون واسش اصلاعات بفرستم چند مین...

پارت چهارم جک دوباره با نامجون تماس گرفت نامجون: بله بفرمای...

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبیجونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره ...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

شاگرد لوس من

پارت چهارم جیمین: خوب خوبه منو باهاش آشنا کن نامجون: باشه ام...

part درِ انبار با ضربه باز شد.جونگکوک همراه اعضا وارد شد.نام...

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط