ردپای تو
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵
+ولم کنن تو کی هستی ؟!!!!
که یهو ماسکشو زد پایین
+ج...جيمينا تویی میدونیچقد ترسوندیم
(جیمین داداش ات هست و 5 سال بوده که فرانسه بوده)
(علامت جیمین &)
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
& منم همینطور
یکم قدم زدی و حرف زدیم و بعد رفتیم خونه من
&اووو عجب خونه ای داریا
+بل پس چی فک کردی
رفتیم با هم یکم حرف زدیم و زنگ زدم به کوک تا بیاد
(ویو کوک)
ات زنگ زده بود برا ناهار برم خونه عجیب بود چون هیچوقت ظهر خونه نمیرفتیم کارارو انجام دادم و رفتم خونه ک دیدم ی پسر بود که قدش متوسط و با صورتی پوکر نگام میکرد که یهو ات اومد و بقلم کرد
+خوش اومدی کوکی
&دوس پسر داری ؟
+اوه نه این کوکه دوستم
&اهان
-خوش
& منم خوشبختم
رفتیم با هم ناهار خوردیم اصن این پسره کیه فک کنم دوس پسر ات باشه اه اگه دوس پسرش باشه دارم براش
+خب جيمينا فرانسه چطور بود هوم؟
&خوب بود اما بدون تو زیاد خوب نبود
-ک اینطور(با اخم)
اه اصن ازش خوشم نیومد دلم میخواد بزنمش در حد مرگ بزور تحمل کردم و چیزی بهش نگفتم
چون ات هم بود دستمو بردم تو موهام و یه نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم جوری خودمو نشون بدم که چیزی نشده
(بعد ناهار)
داشتیم حرف میزدیم جیمین خیلی به ات میچسبید و اصلا خوشم نمیومد
+اوه جیمین شی یادم رف بگم که منو جونگکوک باید بریم شرکت
& خب امروزو مرخصی بگیر
-نه ما کلی کار داریم(با اخم)
-وقت نداریم بشینیم حرف بزنیم بریم ات
و با ات رفتیم شرکت
( ویو ات)
کوک خیلی عجیب شده بود احساس میکردم عصبی بود اما نمیخواس به روی خودش بیاره
(شب)
با کوک برگشتیم به خونه رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم و رفتم یه دقیقه گوشیم رو برداشتم عکسای کوک که یواشکی ازش گرفته بودمو نگاه میکردم لبخند رو لبم اومد اون واقعا خیلی جذابه ک یهو جيمين اومد تو اتاقم
&به چی میخندی؟ به منم نشون بده تا ما هم بخندیم
+نه...چیز خاصی نیست
& بده ببینممم
+نخیر نمیدم
& بدش به مننن
ک یهو کوک اومد ، استرسم بیشتر شد
-چیکار میکنین؟ چرا داد و بیداد میکنین
+جیمین میخواد گوشیمو ازم بگیره
&خب میخوام ببینم چی بود ک میخندید
- جيمين یه لحظه برو بیرون
جیمین رف داشتم نگاه در میکردم ک حواسم نبود که دیدم گوشی از دستم کشیده شد شت! کوک گوشیو برداشته بود
+بدش به من کوک!
-نمیدم
+باشه فقط نگا نکن
-باشه نگاه نمیکنم حالا چرا انقد استرس داری
(ویو کوک)
گوشی ات رو میخواسم بزارم رو میزک از دستم افتاد که یهو دیدم عکسای منه اوه...این همه عکس از من داره؟
ک یهو ات صدام کرد و گوشیو گذاشتم رو میز و رفتم پایین رفتیم سر میز و نشستیم داشتیم شامو میخوردیم البته ات نفهمیده بود ک من گوشیو دیدم و بهشم نگفتم
-ات
+بله
میخواستم بپرسم ازش تا ببینم چی میگه
-مگه تو گوشیت چی بود که نمیخواسی نشون کسی بدی ؟
ات سرخ شد از خجالت
+اممم چیز عام عکس کراشم بود
-و كراشت کیه اونوقت...؟
که ات زبونش بند اومد قرمز تر شده بود
&جرا قرمز میشی گوجه (با خنده)
+گوجه تویی
&توییتی
+توووو
& توووو
-بسه دیگه! منو کشتین
+ام ببخشید
شامو تموم کردیم رفتم تو اتاقم جیمین و ات تو سالن بودن که یهو صدای داد جیمین اومد
& میگم بدون اجازه از من نباید همچین غلطی میکردی
+میگم که! کار اشتباهی نکردم
& خفه شو
-چته تو واقعا که ادب نداری باهاش خوب صحبت کنی
& به تو چه خواهرمه هرجور هم که میخوام باهاش حرف میزنم
- تو خیلی غلط کردی
اینم از پارت پنجم
امیدوارم لذت برده باشین❤️
+ولم کنن تو کی هستی ؟!!!!
که یهو ماسکشو زد پایین
+ج...جيمينا تویی میدونیچقد ترسوندیم
(جیمین داداش ات هست و 5 سال بوده که فرانسه بوده)
(علامت جیمین &)
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
& منم همینطور
یکم قدم زدی و حرف زدیم و بعد رفتیم خونه من
&اووو عجب خونه ای داریا
+بل پس چی فک کردی
رفتیم با هم یکم حرف زدیم و زنگ زدم به کوک تا بیاد
(ویو کوک)
ات زنگ زده بود برا ناهار برم خونه عجیب بود چون هیچوقت ظهر خونه نمیرفتیم کارارو انجام دادم و رفتم خونه ک دیدم ی پسر بود که قدش متوسط و با صورتی پوکر نگام میکرد که یهو ات اومد و بقلم کرد
+خوش اومدی کوکی
&دوس پسر داری ؟
+اوه نه این کوکه دوستم
&اهان
-خوش
& منم خوشبختم
رفتیم با هم ناهار خوردیم اصن این پسره کیه فک کنم دوس پسر ات باشه اه اگه دوس پسرش باشه دارم براش
+خب جيمينا فرانسه چطور بود هوم؟
&خوب بود اما بدون تو زیاد خوب نبود
-ک اینطور(با اخم)
اه اصن ازش خوشم نیومد دلم میخواد بزنمش در حد مرگ بزور تحمل کردم و چیزی بهش نگفتم
چون ات هم بود دستمو بردم تو موهام و یه نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم جوری خودمو نشون بدم که چیزی نشده
(بعد ناهار)
داشتیم حرف میزدیم جیمین خیلی به ات میچسبید و اصلا خوشم نمیومد
+اوه جیمین شی یادم رف بگم که منو جونگکوک باید بریم شرکت
& خب امروزو مرخصی بگیر
-نه ما کلی کار داریم(با اخم)
-وقت نداریم بشینیم حرف بزنیم بریم ات
و با ات رفتیم شرکت
( ویو ات)
کوک خیلی عجیب شده بود احساس میکردم عصبی بود اما نمیخواس به روی خودش بیاره
(شب)
با کوک برگشتیم به خونه رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم و رفتم یه دقیقه گوشیم رو برداشتم عکسای کوک که یواشکی ازش گرفته بودمو نگاه میکردم لبخند رو لبم اومد اون واقعا خیلی جذابه ک یهو جيمين اومد تو اتاقم
&به چی میخندی؟ به منم نشون بده تا ما هم بخندیم
+نه...چیز خاصی نیست
& بده ببینممم
+نخیر نمیدم
& بدش به مننن
ک یهو کوک اومد ، استرسم بیشتر شد
-چیکار میکنین؟ چرا داد و بیداد میکنین
+جیمین میخواد گوشیمو ازم بگیره
&خب میخوام ببینم چی بود ک میخندید
- جيمين یه لحظه برو بیرون
جیمین رف داشتم نگاه در میکردم ک حواسم نبود که دیدم گوشی از دستم کشیده شد شت! کوک گوشیو برداشته بود
+بدش به من کوک!
-نمیدم
+باشه فقط نگا نکن
-باشه نگاه نمیکنم حالا چرا انقد استرس داری
(ویو کوک)
گوشی ات رو میخواسم بزارم رو میزک از دستم افتاد که یهو دیدم عکسای منه اوه...این همه عکس از من داره؟
ک یهو ات صدام کرد و گوشیو گذاشتم رو میز و رفتم پایین رفتیم سر میز و نشستیم داشتیم شامو میخوردیم البته ات نفهمیده بود ک من گوشیو دیدم و بهشم نگفتم
-ات
+بله
میخواستم بپرسم ازش تا ببینم چی میگه
-مگه تو گوشیت چی بود که نمیخواسی نشون کسی بدی ؟
ات سرخ شد از خجالت
+اممم چیز عام عکس کراشم بود
-و كراشت کیه اونوقت...؟
که ات زبونش بند اومد قرمز تر شده بود
&جرا قرمز میشی گوجه (با خنده)
+گوجه تویی
&توییتی
+توووو
& توووو
-بسه دیگه! منو کشتین
+ام ببخشید
شامو تموم کردیم رفتم تو اتاقم جیمین و ات تو سالن بودن که یهو صدای داد جیمین اومد
& میگم بدون اجازه از من نباید همچین غلطی میکردی
+میگم که! کار اشتباهی نکردم
& خفه شو
-چته تو واقعا که ادب نداری باهاش خوب صحبت کنی
& به تو چه خواهرمه هرجور هم که میخوام باهاش حرف میزنم
- تو خیلی غلط کردی
اینم از پارت پنجم
امیدوارم لذت برده باشین❤️
- ۸.۰k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط