به مامانم می گم :فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام، هر

به مامانم می گم :فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام، هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان... میگه :یعنی زن می خوای پدرسوخته؟
میگم پََ نَ پََ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم!!!
اصن وضی بودا!!!
دیدگاه ها (۶)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

Part 62تهیونگ«میتونی بهم بگی راحت باش قشنگم و بگو»& وقتی خیل...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

رمان جونگکوک

دختر بابایی پارت شونزده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط