رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

آغوشی.از.جنس.خطر.💋💀پارت²
روژین:
امروز صبح خیلی ناجور از خواب بیدار شدم
با ایرماک یه صبحانه مفصل ولی ساده خوردیم بعدش من
لباسمو پوشیدم گوشیو چنتا وسیله شخصی لازم برداشتم و از خونه زدم بیرون
امشب قرار بود با ایرماک بریم یه کافه و خلوت کنیم
امید وار بودم امروز زود تر از همیشه کارم تموم بشه تا پیش ایرماک بد قول نشم. فاصله زیادی از خونه تا ایستگاه اتوبوس نبود والا همینم میشد یه چوب توی آستین من
کمی نشستم و منتظر شدم تا بلخره اتوبوس رسید
با هزار فهش و ناسزا به زمین و زمان که دیرم شده سوار شدم خداروشکر تمام صندلی ها پر بودن برای همین مجبور بودم وایسم
اونم با این کفش های جدید که تصمیم گرفته بودم واسه یه بارم که شده به عنوان یه پرستار کفش اسپورت نپوشم و یکم خانومانه تر باشه برای همین پاشنه کوتاه پوشیدم و حالا شده بلای جونم
مسیر به هر بدبختی بود طی شد و من توی ایستگاه پیاده شدم
همینجوریشم دیرم شده بود واسه همین پا تند کردم که لاقل زود تر برسم
از وردی اصلی که رفتم داخل مثل تکرار هر روزه با بوی ضد عفونی و صدای پذیرش و هلهله آدم ها رو به رو شدم
سریع بدون اینکه سر پرست منو ببینه به سمت رَختکَن کارکنان رفتم و لباس های پرستاری رو پوشیدم
دستام رو شستم و با ژل ضد عفونی کردم
موهامم که بافته بودم باز کردمو بستم بالای سرم. کارم که تموم شو نگاهم رفت سمت کفشای جدیدم،هوف با به یاد آوردن دردی که امروز قراره بکشم پلک هامو روی هم فشار دادم و باز خودمو لعنت کردم!
از رختکن خارج شدم و به سمت اتاق 257 رفتم جایی که بیمارش رو به من سپرده بودن
یه پسر بچه با موهای افشون که ریخته روی پیشونیش پوست سبزه و چشمای کشیده مشکی
13 سالش بود از یه تصادف مُهلِک جون سالم به در برده بود و فقط دستش و ناحیه کمی از سرش شکسته بود و باید تحت مراقبت می‌بود
با یه لبخند ملایم و مهربون وارد اتاقش شدم
-چطوری سرهات کوچولو
به یه لبخند نمکی ازم پذیرایی کرد!
+سلام آبجی خوبم شکر خدا
-بهتری؟سرت گیج نمیره پات درد نمیکنه؟
+بهترم ولی سرم اذیت میکنه
-دارو هایی که نوشتم و خوردی دیگه؟
+آره آبجی از دیشب خوردم
-افرین همینجوری اگ....
یکی به پرستار ها با عجله وارد اتاق شد!نفس نفس می‌زد و بریده بریده حرفاش رو به روژین میرسوند
-روژین...... روژین(نفس نفس)
+چیه چی شده حالت خوبه؟!
-یه...پیرمرد داخل هتل فیستیک تشنج کرده داره میمیره اعزام شدیم بدو زود باش
سریع از جام بلند شدم حتی فرصت نشد با سرهات خدافظی کنم! تند تند از بیمارستان به سمت پارکینگ رفتیم
ماشین اورژانس که روشن بود و آماده حرکت بود چشممو گرفت
سریع سوار شدم و از محوطه خارج،به سمت هتل حرکت میکردیم
با صدای آژیر توی ترافیک نمیموندیم

پ.ن:امید وارم خوشتون بیاد بچه ها رمان غیر قابل پیش بینی هستش حمایت یادتون نره بوسسسسسس💋🎀♥️
#رمان
دیدگاه ها (۱)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

چند پارتی

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویوصبح از خواب نازم بیدار شدم دیدم ساع...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط