{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره فرصت پرواز بود ووقت عبور ، پرنده بود قفس بود و آس

دوباره فرصت پرواز بود ووقت عبور ، پرنده بود قفس بود و آسمانی دور / عجیب بود ، ولیکن در قفس وا بود ، پرنده منتظر حل این معما بود / چگونه دل بکند از قفس ، از این تکرار ، از این موازی بیهوده ملالت بار / دو گام بیشتر از پیش رفت ومکثی کرد ، کسی درون دلش گفت پر نزن برگرد ، برای پرسه زدن در آسمانها مهیا بود ،پرنده منتظر حل این معما بود / دوباره خسته تر از پیش بغض کرد وگریست ، به آسمان به افقهای دور نگریست / گشود بال وپر خویش را ولی نپرید ، پرنده ای که دلش را به میله ها بخشید .
دیدگاه ها (۲)

نمی خوام سهم من از تو زندگی تو سایه باشه نباشی تو سرنوشتم کا...

...

چه فرقی می کند ؟ در دست های تو ، یا در سینه ی من زخم های کهن...

...

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۷

P : 26

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هشتم: آزادیِ مشروط و غافلگیری ...

قلب یخی

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۲ سکوت سنگینی داخل ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

#کانال_تلگرام 💟 👉 https://telegram.me/hazianedelمن آسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط