n: پنهان.. پارت یک

(توی خونه بودم ک به پولی که اون مرد بهم داده بود خیره شده بودم)
ات: خیلی زیاده. وقتی انقدر پولدار بنظر میاد چرا ماشینش انقدر داغون بود
(خودم رو انداختم روی تخت و به سقف خیره شدم)
ات: یعنی.. جینگ الان کجاست...
(چشمام رو بسته م و وقتی دوباره بازش کردم ینفر رو بالا سرم دیدم با ترس بلند شدم ولی جلوی دهنم رو گرفت)
#: فکر کردی میتونی ماشینم رو دست کاری کنی و دربری؟
ات: تو..
#: بخاطر تو ماموریتم خراب شد.. هفت میلیون دلار نابود شد!
ات: ه. هفت میلیون دلار؟؟
#: هع.. تو حتی نمیتونی به زبون بیاری چع برسه بخوای پرداخت کنی
(یک تفنگ رو دور انگشتاش میچرخوند)
#: حالا باید با تو چیکار کنم؟ همونطور که ماموریت من رو نابود کردی منم تو رو نابود کنم؟... حرف بزن!(تیکه اخرش رو داد زد)
ات: م. من.. قصد نداشتم
(یک خنده بدون طنز)
#: دیگه قصدت مهم نیست این مهمه که چه اتفاقی افتاده
(تفنگ رو روی صورتم از بالا به پایین کشید تا ادامه فک م)
#: دلم میخواد این صورت رو نابود کنم... اما نه تو باید پرداخت کنی
ات: م. منتظورت چیه
(یک کاغذ و خودکار جلوم گذاشت)
#: امضاش کن!(دستوری)
ات: ا. این چیه؟؟
#: توی این نوشته که تو به من خدمت میکنی و تا وقتی من راضی نباشم تو دست از کار نمیکشی
ات: بـ. باید چیکار کنم؟
( پوزخند گشاد زد و با انگشتش به برگه اشاره کرد)
ات: ها؟؟ من نمیتونم همچین کاری بکنم!!
(صورتم رو گرفت)
#: هیچ حق انتخابی نداری! تو که بحرحال تجربه داری(اشاره به جینگ)
(دستام رو مشت کردم)
ات: تو درباره من چی میدونی!
#: هه. انقدر واضح هستی که بتونم ببینم
امضا کن!
(تردید داشتم.. درخواستش... ولی با این حال امضا کردم چون چیزی برای از دست دادن ندارم)
#: دختر باهوش.. فردا میام دنبالت وسایلت رو جمع کن
ات: من.. حداقل باید.. اسمت رو بدونم
(نیشخند زد)
کوک: اسمم جئون جونگ کوک... عادت میکنی ارباب صدام کنی
(اینو گفت و رفت من رو با درخواست ک تهدیدش تنها گذاشت..)

~خب امیدوارم فهمیده باشید خوشگلا•-•
مایل به حمایت؟؛)
دیدگاه ها (۲)

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

پارت ۱ آت تو یه مدرسه اجاره ای میمونه و هزینه های مدرسه و خو...

Destiny part 21

{خوانواده بی ارامش }

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

dark life = 27

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

و قلبم دوباره تپیدpart: 7 ...

پارت ۵۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط