{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون گشت،

تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون گشت،
از سَمَک تا به سمایش کشش لیلا برد،
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه،
ذرّه ‏ای بودم و مهر تو مرا بالا برد!

«علامه طباطبایی(ره)»
دیدگاه ها (۵)

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

عاشقانه های شبنم

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

اخرین دعا 22

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط