{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁴⁵

جیمین : منو توی اغوشت بگیر
- چ..چی؟
جیمین : منو توی اغوشت بگیر و هرچی گفتم و هر اتفاقی افتاد منو از خودت دور نکن و سعی نکن صورتمو ببینی
-خب باشه
اروم نصفه نیمه بدنشو توی بغلم گرفتم و کمی روی پاهاش جا به جا شدم که دستاشو دور بدنم حلقه کرد و سرشو توی گردنم فرو برد و روی شونم گذاشت و با صدایی که بم تر از حالت معمول بود شروع به حرف زدن کرد
جیمین : من از اون دوسال یک سالشو توی روسیه گذروندم توی زندان متروکه ای که محل نگهداری خطرناک ترین زندانی بوده
بدون ورودمون اونا تموم لباسا و وسایلی که باخودمون برده بودیم ازمون گرفتن و اتیش زدن و گفتن نباید هیچ تعلقاتی از اون بیرون داشته باشیم
بعدش بهمون به انتخاب خودمون یه حیوون خونگی دادن و گفتن باید اونو تا اخرش با خودمون داشته باشیم و ازش محافظت کنیم و کشته شدنش باعث میشه خودمونم کشته بشیم
روز اول به هممون یه حیوون دادن و حیوون من یه بچه خرگوش سفید خونگی بود و خب اون واقعا گوگولی بود
اولین تمرینی که بهمون دادن همون سه سه یا سه بود که برات گفتم بعدش اونا مارو به یه دریاچه ی یخ زده بردن و گفتن باید با مشت اونقد به یخای دریاچه مشت بزنیم تا بشکنن و هرکس نتونه بخشی از یخ دریاچه رو ترک بندازه میندازنش توی دریاچه ی یخ زده ای که بقیه یخشو شکستن و خب اون فرد مرگش قطعی بود
یخ قطور بود و ما فقط ادمای عادی بدون هیچ آموزشی و اون سرما جوری بود که حتی بعد در آوردن دستت از توی دستکش باعث میشد دستات تقریبا بی حس بشن و مشت محکم زدن و اصولى تقريبا غير ممکن یا خیلی سخت بود
اگه از مشت زدن دست میکشیدی افسرا سیگارشونو روی گردنت خاموش میکردن‌اگه زیاد مشت میزدی دستت اسیب میدید و خونریزی
میکردی و در خوشبینانه ترین حالت شاید دوتا از استخوناتم ترک میخورد
شانسی که من داشتم این بود که از سن ۸ سالگی توسط پدرم آموزش رزمی دیده بودم و میدونی من کیسه ی بوکسی نداشتم
من روی یه تنه ی درخت مشت میزدم و اوایلش این از سمت بابا خیلی برام آزاردهنده بود و دستام اسیب میدید اما توی تولد ۱۶ سالگیم تونستم با مشت اون تنه درختو خورد کنم
و میدونی توی اون جهنم با دیدن اون تمرین واقعا با تموم وجود از بابا ممنون شدم ولی نمیخواستم همین اول کاری جلب توجه کنم و قدرتمو یا اینکه یه آلفای خالصم نشون
بدم چون بی شک هدف ازار افسرا میشدم پس منم مثل بقیه شروع کردم به زدن مشتای معمولی با شدت پایین تا دستام کمی زخمی بشه و یخ زیر دستم خونی
دیدگاه ها (۲)

🌙☀️~ همیشه بهمون گفتن خورشید و ماه هیچ‌وقت به هم نمی‌رسن…ولی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵ویو میکا_____جیمین دست...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

dark life = 39

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط