{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p6

p6
+داشتم تو باغ قدم میزدم که یهو اعضارو دیدمم داشتن دنبال ما میگشتننن
"دینگ دینگ زنگ در خورد"
_هییشش اروم حرف بزنن صدامونو میشنون*اروم*
+باشه *اروم*
جین از پشت در: نامجون میرا میدونم اونجایین درو باز کنین
_بیا در از پشتی بریم بیرون چون ممکنه مارو از پنجره ها ببینن *اروم*
+اوهوم *اروم*
یواشکی منو نامجون از در پشتی فرار کردیم و رفتیم جایی که نتونن مارو ببینن
ولی صداشون میومد "واایی کوک مطمئنی دیدیش؟" "به جون مادرم دیدمش"
+نامجون یعنی منو دیده؟
_احتمال داره
رفتیم یجای دورتر که دیگه صداشونم نشنیدیم
ویو شوگا:
جین: باز نمیکنه
شوگا: وایسا من بلدم درو باز کنم.. یه کلیدی چیزی نداین؟ یه چیز تیز؟
هوپی: بیا این خوبه؟ *یه خودکار داد بهش*
شوگا: عالیه ولی چرا خودکار داری؟
هوپی: چمدونم
شوگا: ://
شوگا: خب وایسین.. عهه در باز شدد بریم تووو
توی خونه رو میگشتیم که توی اتاق یه جعبه دیدم وقتی روشو خوندم پشمام ریخت
نوشته بود "کانــ.ــدوم جــ.ــنــ.ــسـ.ـی" «ببخشید بچهااا این ایده ی دختر عمه م بودد🤣» و توی جعبه خالی بود.. واییییی یعنی دیشب.. نههه نههه داد زدم: بچهااا بیاین بالااا
جیمین: چی دیدی؟
شوگا: این جعبه رو ببینیدد
ته: هان؟
کوک: یعنی دیشب...؟
جین: اصلا از کجا مطمئنی استفاده شده؟
جیهوپ: خب عقل کول توش خالیه
جین: اها... واااتتتتت
جیمین: اصلا اینجا خونه ی نامجونه؟ شاید خونه ی یه بنده خدای دیگس
کوک: نخیر وسایل نامجون اینجاس.. همون ساعتیو پیدا کردم که من براش خریدم
"نامجون و میرا فکر کردن اونا رفتن برای همین برگشتن"
ویو نامجون: داشتیم میرفتیم طبقه ی بالا و من داشتم به پایین نگاه میکردم که با صدای جیغ میرا به خودم اومدم
+ججیییغغغغ
جین: هیییننن مرضضض ترسیدمممم
+شماها اینجا چیکار میکنین؟؟
_برین بیرون.. چجوری اومدین توووو
+وایسا ببینم.. یوننگییی اون چیه دستت؟؟
شوگا: ها این نه این هیچی نیست
+بده ببینمممم *جعبه رو ازش گزفت* نامجوونن مگه من دیشب نگفتم اینو بنداز دوووررر
_عه.. یادم رفت
+کووفتتت الان به خاطر حافظه ی جنابعالی آبرومون رفت
_خب خودت میخواستی تــ.ــحــ.ــریکم نکنی که این رو زمین نباشه
+خب به من چه با راه رفتن من تـ.ـحـ.ـریک میشییی
_خب با مایو راه میرفتیییی
+خب چون از استخر اومده بودمممم
همه بخیر از نامی و میرا: *خنده*
کوک: اصلا اینارو ولش کنن *پرید بغل نامجون* هیونگگ چرا رفتیییی نمیگی ماهم ادمیممم
_خب میخواستی اونطوری اذیتمون نکنی...ما انسانیم یکم صبر داریم دیگه *از بغلش دراوردش*
_الان هم تشریف ببرین بیرون تا خودم بیرونتون نکردم دیگه هم برنگردین لطفا
جین: یاااا نامجونااااا
+واایی برین بیرون دیگه *داد*
"همشون با ناراحتی رفتن"
+نامجون اینا باز برمیگردن... چیکار کنیم؟
دیدگاه ها (۰)

p7_بابام یه خونه داشت از اینجا بهتر...تو اطراف ایلسان همینشک...

p8+آی ج.یهوپ ولم ک.کن من باردارم بهم فشار نیار عااححهوپی: *و...

p5+وایییی اومدیم بهشتتتت *ذوق*_من همیشه شمارو جاهای خوب خوب ...

p4جیهوپ: حالا چیکار کنیم؟ *بغض*جونگ کوک: جواب آرمیا و پی‌دی‌...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

پارت ۱۰یونا: نههه چرا تویونگی : بگو انقد کش نده مگه‌کیهیونا:...

سناریو(درخواستی):وقتی از بیرون میان و میبینن زانوهات و بغل ک...

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط