{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم
امشب اندازه ی یک عمر شکایت دارم

گرچه از جنس کویر است نگاهم اما
مثل ابری که دلش تنگ شده می بارم

آنچنانم که فقط حال مرا می فهمد
ناله ی ناخوشِ افسرده و زارِ تارم

حالِ من حالِ خوشی نیست ، دلم می لرزد
وای بر حالِ من و حالِ دلِ بیمارم

ناگهان رفتی و دیوار به دیوارم ریخت
باز بر شانه ی بی جانِ خودم آوارم

بی تو این ثانیه ها می گذرد اما سخت
بی تو شب های زیادی ست که من بیدارم

کاش بودی و کمی حال مرا می دیدی
کاش بودی که سر از دامن غم بردارم

بارها خواسته ام سوی تو پرواز کنم
آه .. هر بار می افتد گِرهی در کارم

بعد تو همدم تنهایی من آینه است
بعد تو یکسره هم صحبت با دیوارم

من خودم را به خیال تو سپردم اما
باید انگار تو را هم به خدا بسپارم

...

رفتن از شهر تو را دوست ندارم ،
دیریست
دل من پیش تو گیر است ،
ولی ناچارم

می روم گوشه ای از دوری تو می میرم
آخر قصه همین است که می پندارم
دیدگاه ها (۵)

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

هر روز مغزم و خاطراتمون با هم کلنجار میرن که بهت تکست بدم ، ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

مرد بی رحم

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط