{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی را میبینم مرغانی که نزد ما دانه چیدند نزد همسایه تخم

روزی را میبینم مرغانی که نزد ما دانه چیدند نزد همسایه تخم گذاردند
ولی ایمان دارم روزی بوی کبابشان به مشامم خواهد رسید….
اندکی صبر سحر نزدیک است !
دیدگاه ها (۸)

قدیما دخترا میخواستن برن خونه رژ لبشونو پاک میکردن ولی الان ...

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود. من اسم این لحظ...

آهسته فتح کرده ای با چشمهایت هرچه داشته ام را حالا تمام جهان...

هرگز به خاطر از دست دادن چیزی در زندگی غمگین نباش چرا که وقت...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

My idol

نوشتنپارت هشتم: اتاق ۱۳ 🗝️🖤درِ زیرزمین با صدای بلندی باز شد....

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

خنده ی ممنوعه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط