{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دلی ای آشفته که دلدار نداری

چه دلی ای آشفته که دلدار نداری

گر تو بیمار غمی از چه پرستار نداری؟

شب مهتاب همان به که از این درد  بمیری

تو که با ماهرخی وعده ی دیدار نداری

شرح هجران مرا از من آزرده چه پرسی؟

خود نبینی تو مگر دیده ی بیدار نداری؟

ای سر انگشت من این زلف سیه را ز چه پیچی؟

که در این حلقه ی زنجیر گرفتار نداری

گرچه "سیمین" به غزلها سخن یار سرودی

بخدا یار نداری بخدا یار نداری
دیدگاه ها (۱)

اگر که بیهوده زیباست شببرای چه زیباست شببرای که زیباست؟شب رو...

امروز شاه انجمن دلبران یکیستدلبر اگر هزار بود دل برآن یکیستم...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!که: نیرنگ است و افسون است و جا...

....چه دلی؟ ای دل آشفته که دلدار نداریگر تو بیمار غمی از چه ...

چه دلی؟ ای دل آشفته که دلدار نداریگر تو بیمار غمی از چه پرست...

چه دلی؟ ای دل آشفته که دلدار نداریگر تو بیمار غمی از چه پرست...

✍... چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداریگرتو بیمار غمی ازچه پرس...

#سیمین_بهبهانی#یار_نداریچه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری!گ...

شب مهتاب همان بِه که از این درد بمیری.تو که با ماهرخی وعده ی...

شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا مندر شهر شما عاشق انگشت نما م...

شوریده ی آزرده دلِ بی سرو پــا من در شهر شمـا عاشق انگشت نما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط