{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداری

✍... چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداری
گرتو بیمار غمی ازچه پرستار نداری
شب مهتاب همان به که ازاین دردبمیری
توکه با ماهرخی وعده دیدار نداری
شرح هجران مرا ازمن آزرده چه پرسی
خود نبینی تومگر دیده بیدار نداری
گفته بودند به گلشن گل بی خار نیابی
درشگفتم گل من کزچه سبب خار نداری
ای سرانگشت من این زلف سیه را چه پیچی
که دراین حلقه زنجیر گرفتار نداری
دل بیمار زکف رفت وجز این نیست سزایت
که طبیبی پی دلجوئی بیمارنداری
گرچه ای دل بغزلهاسخن ازیار سرودی
بخدا یا نداری بخدا یار نداری
سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

عصر هاقاب نگاهم را به پنجره می آویزمدو سه خط باران میباردقطر...

●ﻏـــﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻧﯿــــﺴﺖ . . . ●ﺗﻮ ﻏﺼــــــﻪﻧﯿــ...

تویی هم مصطفی و هم محمد تو را در آسمان نامند احمد٬تو کانون ص...

سلام صبح همگی بخیر عیدتون مبارک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط