چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداری
✍... چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداری
گرتو بیمار غمی ازچه پرستار نداری
شب مهتاب همان به که ازاین دردبمیری
توکه با ماهرخی وعده دیدار نداری
شرح هجران مرا ازمن آزرده چه پرسی
خود نبینی تومگر دیده بیدار نداری
گفته بودند به گلشن گل بی خار نیابی
درشگفتم گل من کزچه سبب خار نداری
ای سرانگشت من این زلف سیه را چه پیچی
که دراین حلقه زنجیر گرفتار نداری
دل بیمار زکف رفت وجز این نیست سزایت
که طبیبی پی دلجوئی بیمارنداری
گرچه ای دل بغزلهاسخن ازیار سرودی
بخدا یا نداری بخدا یار نداری
سیمین بهبهانی
گرتو بیمار غمی ازچه پرستار نداری
شب مهتاب همان به که ازاین دردبمیری
توکه با ماهرخی وعده دیدار نداری
شرح هجران مرا ازمن آزرده چه پرسی
خود نبینی تومگر دیده بیدار نداری
گفته بودند به گلشن گل بی خار نیابی
درشگفتم گل من کزچه سبب خار نداری
ای سرانگشت من این زلف سیه را چه پیچی
که دراین حلقه زنجیر گرفتار نداری
دل بیمار زکف رفت وجز این نیست سزایت
که طبیبی پی دلجوئی بیمارنداری
گرچه ای دل بغزلهاسخن ازیار سرودی
بخدا یا نداری بخدا یار نداری
سیمین بهبهانی
- ۱.۲k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط