{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"تا در آن حلقه ی زلف تو گرفتار شدم

"تا در آن حلقه ی زلف تو گرفتار شدم
سوختم تا که من از عشق خبردار شدم"*
گشتم آگاه از این راز و شدم محرم تو
با خبر گشته ام و شهره ی بازار شدم
شهره ی شهر شدم فاش شده راز دلم
شهر فهمیده که من عاشق دلدار شدم
باکی از این همه رسوایی و بدنامی نیست
چون که من ماتم و من محو رخ یار شدم
محو در عشق تو ام روح منی عشق منی
من به ویروس تو و عشق تو بیمار شدم
حال من دست خودم نیست، طبیب دل من
تا در آن حلقه ی زلف تو گرفتار شدم
دیدگاه ها (۴)

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

دوباره شعر گفته ام،بخوان که سرد میشودبرس به داد قلب من، که ک...

امشب دعا کن این سفر پایان بگیردزخم دل بی مرهمم درمان بگیردبا...

"شبی پرسیدم از دلبر، چه فن در عاشقی خوش تر"*بگو امشب برای من...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۶_____________________✨🌝✨__...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط