در آستانه ی بیست و دومین سالگرد موجودیتم با احساساتی که زیر خط فقر قرار دارد و شاید از بسیاری از رنج ها اشباع شده است.

شدیدا معتقدم که :

به گمانم اگر در مسیر زندگی ام به جای #آدمها
به
#انسانها
برخورد میکردم ،
#انسانیت درون افکار و احساساتم ریشه میدواند و در شریان هایم به جای خون
"زندگی" جریان می یافت.

شاید هم مغز پینه بسته ام به جای گلوکز
با ماده ی مُغذی به نام "امید" متابولیسمش را به بهترین شکل ممکن ادامه میداد،
و اندکی "خوشحالی "
باچاشنی #انسان هایی که به گمانم میتوانستم روی آنها کمی حساب باز کنم
این سیاره ی خاکی را کمی روح میبخشید.
و " همه چیز" را به سمت آسان زیستن سوق میداد.

#سِودا
#خودم_نوشته
#دلنوشته

▪︎ - ¹⁹تیرماهِ ¹⁴⁰¹ - ▪︎
⁰⁴.¹⁶
دیدگاه ها (۹)

My lovely neighbor part : 60

بیچاره من و تو و ما و آنهایی که از تقدیر هیچ چیز تقطیر جز به جز ارزوهایمان نمیدانیم.

به چشمانم نگاه کرد

اگر بخوام از سِیر اتفاقات زندگی ،مفهوم تغییر و تبدیل رو با ذکر جامع ترین مثال ممکن توضیح بدم

در سکوت کامل از پنجره ی اتاق به بیرون زل زده بودهمان ژست متفکرمعروف دست در جیب من اما خودم را سرگرم تخت و آنژیوکت دستم کرده بودم

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹³وقتی خودم رو جلوی ایینه دیدم، نتونستم حجم احساساتی ک...

p27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط