{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد
که عشـــق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنــــگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتـــلا کرد
دیدگاه ها (۱)

ما بدهکاریمبه کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند:«معذرت می‌خواهم،...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

‌‌قلمـت را بردار بنویس از همـه خوبے ها زندگــے، عشـق، امیــد...

از عصر کاهگلیتا بوی اب و گلاز افتادن صدای نارنج در دل ارام ح...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط