{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد
که عشـــق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنــــگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتـــلا کرد
دیدگاه ها (۱)

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفتدو دست صبح به روی خود آفتاب گ...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

‌‌قلمـت را بردار بنویس از همـه خوبے ها زندگــے، عشـق، امیــد...

از عصر کاهگلیتا بوی اب و گلاز افتادن صدای نارنج در دل ارام ح...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

طبیعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط