اعتماد پارت|۱۳۰|
۱۳۰
جونگ کوک
وارده اتاقش شدم..
هنوزم اون ماسک اکسیژن رو صورتش بود،هنوزم اون دستگاه ها به بدنش وصل بودن!
روی صندلیه کناره تختش نشستم
موهاشو از رو صورتش کنار دادم،عمیقا تو خواب بود
–زود بیدار شو..بدون شیطنتات یه چیزی کمه
دستشو بین دستام گرفتم..کوچیک بود،خیلی شکننده،برخلاف چیزی که نشون میداد!
خیره به چهرش موندم،چهرهای که رنگی نداشت،دیگه خبری از لبخندا و خندههاش نبود.
دره اتاق به آرومی باز شد و پزشکش داخل شد
با دیدنم تو اون وضعیت لبخندی بهم زد
کمی عقب رفتم تا فضای کافی رو به پزشک بدم
–بهتره بیمارمون رو یکم تنها بزارین
–چرا؟ چند دقیقه کوتاهه اومدم پیشش
–بخاطره هوای آلوده و میکروب های موجود میگم
به سختی دستش رو رها کرد
–بازم میتونم ببینمش؟
–البته
سری تکون داد و از اتاق بیرون رفت
بلافاصله جانگشین به سرعت اومد سمتش
–یه مشکلی پیش اومده
–چیشده؟
–پدره یوجین تو عمارته،جیسان زنگ زد و گفت به هم ریخته محافظا رو..تهیونگ زودتر رفت
چشم بست و سرشو بالا گرفت
–چرا تموم نمیشه دردسرام
نگاهی به دره اتاق انداخت و روبه جانگشین گفت:به لیان بگو بیاد،منم جیسان رو میفرستم اینجا
با مکث لحنشو جدی تر کرد و ادامه داد
–حواست به ا/ت باشه،هیچکس جز دکترشو و خودتون وارد اتاقش نشه،هیچکس!
–فهمیدم،ولی مطمئنی خودتو تهیونگ از پس اون مار پیر بر میاین؟
–حلش میکنم.
تو راه برگشت تمام فکرم پیش ا/ت بود..اگه به هوش میومد و مورا رو کنارش میدید..
ضربهای رو فرمون زدمو نفسمو پر حرص بیرون دادم..
ا/ت
کابوسای وحشتناکی میدیدم،میخواستم چشم باز کنم،اما نمیتونستم.
اولش جسم پر خون خودم و بعد جسم کوک رو که غرق در خون کنارم بود..
درد حس میکرد،درده شدیدی حس میکردم
اما همچنان توان حرکت نداشتم..خفه میشدم،انگار کسی دستشو دوره گردنم انداخته بود و نمیزاشت نفس بکشم
–باید بمیری..تو لیاقت این زندگیو نداری
صدای ناشناس زنی انگار تو فضا میپیچید
برای وانیهای نفسم رفت و تپش قلبم کند شد..
جونگ کوک
وارده اتاقش شدم..
هنوزم اون ماسک اکسیژن رو صورتش بود،هنوزم اون دستگاه ها به بدنش وصل بودن!
روی صندلیه کناره تختش نشستم
موهاشو از رو صورتش کنار دادم،عمیقا تو خواب بود
–زود بیدار شو..بدون شیطنتات یه چیزی کمه
دستشو بین دستام گرفتم..کوچیک بود،خیلی شکننده،برخلاف چیزی که نشون میداد!
خیره به چهرش موندم،چهرهای که رنگی نداشت،دیگه خبری از لبخندا و خندههاش نبود.
دره اتاق به آرومی باز شد و پزشکش داخل شد
با دیدنم تو اون وضعیت لبخندی بهم زد
کمی عقب رفتم تا فضای کافی رو به پزشک بدم
–بهتره بیمارمون رو یکم تنها بزارین
–چرا؟ چند دقیقه کوتاهه اومدم پیشش
–بخاطره هوای آلوده و میکروب های موجود میگم
به سختی دستش رو رها کرد
–بازم میتونم ببینمش؟
–البته
سری تکون داد و از اتاق بیرون رفت
بلافاصله جانگشین به سرعت اومد سمتش
–یه مشکلی پیش اومده
–چیشده؟
–پدره یوجین تو عمارته،جیسان زنگ زد و گفت به هم ریخته محافظا رو..تهیونگ زودتر رفت
چشم بست و سرشو بالا گرفت
–چرا تموم نمیشه دردسرام
نگاهی به دره اتاق انداخت و روبه جانگشین گفت:به لیان بگو بیاد،منم جیسان رو میفرستم اینجا
با مکث لحنشو جدی تر کرد و ادامه داد
–حواست به ا/ت باشه،هیچکس جز دکترشو و خودتون وارد اتاقش نشه،هیچکس!
–فهمیدم،ولی مطمئنی خودتو تهیونگ از پس اون مار پیر بر میاین؟
–حلش میکنم.
تو راه برگشت تمام فکرم پیش ا/ت بود..اگه به هوش میومد و مورا رو کنارش میدید..
ضربهای رو فرمون زدمو نفسمو پر حرص بیرون دادم..
ا/ت
کابوسای وحشتناکی میدیدم،میخواستم چشم باز کنم،اما نمیتونستم.
اولش جسم پر خون خودم و بعد جسم کوک رو که غرق در خون کنارم بود..
درد حس میکرد،درده شدیدی حس میکردم
اما همچنان توان حرکت نداشتم..خفه میشدم،انگار کسی دستشو دوره گردنم انداخته بود و نمیزاشت نفس بکشم
–باید بمیری..تو لیاقت این زندگیو نداری
صدای ناشناس زنی انگار تو فضا میپیچید
برای وانیهای نفسم رفت و تپش قلبم کند شد..
- ۵.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط