عجیبت ترین محاکمه در دادگاه سعودی!!
عجیبت ترین محاکمه در دادگاه سعودی!!
واقعا زبباست این حکایت.. ایا میدانید حیزان الفهیدی کیست؟
حیزان پیرمرد مسنی است اهل عربستان که از مادر پیرش نگهداری میکند روزی از روزها برادر کوچکترش(غالب) پیش او امد و گفت تو سنت بالا رفته و خودت نیاز به این داری که کسی از تو مراقبت کند بگذار مادر را ببرم خانه خود و حالا نوبت من است که از او نگهداری کنم و خدمت او را کنم .. حیزان گفت هرگز تا زمانیکه زنده ام این فرصت را از دست نمیدهم .. برادرش گفت من به دادگاه میروم و از تو شکایت میکنم گفت هرکاری میخواهی انجام بده وقتی برادر کوچکتر به دادگاه رفت و از او شکایت کرد در ابتدا قاضی مات و مبهوت ماند وسپس حیزان را احضار کرد و انان را نصیحت کرد با هم کنار بیایید و به حیزان گفت تو چند سال از مادرت نگهداری کرده ای حالا بگذار برادر کوچکترت از او نگهداری کند ولی حیزان قبول نکرد در اخر قاضی گفت ما نمیتوانیم کاری کنیم باید مادرتان را بیاورید تا خودش تصمیم بگیرد جلسه بعدی مادرش را درون یک کارتون که به نوبتی اورا حمل میکردند به دادگاه آوردند. قاضی از او سوال کرد مادر در جواب گفت این دو پسر چشمان من هستند حیزان چندین سال از من نگهداری کرده الان خودش پیر شده و نیاز به نگهداری دارد .. پیش پسر کوچکتر باشم .
در نتیجه دادگاه به نفع پسر کوچکتر رای داد و حیزان انچنان از این نتیجه ناراحت بود و بشدت میگريست که تمام ریشش خیس شد وهمه رابه گریه انداخت.. خدمت مادر بخاطر رضای الله وشناخت مقام والای او بوده وگرنه مادرشان 20 کیلو وزن داشته وکل دارایی اش یک انگشتر ازمس بوده... سبحان الله..
نمیدونم ازبرادرکوچکترمتعجب باشم که بخاطر خدمت به مادرش دست به دامان دادگاه شده یاازبرادر بزرگترکه مسن بوده واینچنین حریص برای خدمت به مادرش...
اینها جفتشان رضایت الله راکسب کرده اند ان شاءالله.. واقعا عجیبه بعضیها بخاطر اینکه به پدر و مادرشون خدمت کنند و این فرصت طلایی کسب رضایت الله تعالی را از دست ندن میرن دادگاه ولی بر عکس بعضیا پدر ومادرشون رو میبرن خانه سالمندان یااصلا بهشون توجه نمیکنن
خدایا ما را خدمتگزار والدین بگردان آمین
واقعا زبباست این حکایت.. ایا میدانید حیزان الفهیدی کیست؟
حیزان پیرمرد مسنی است اهل عربستان که از مادر پیرش نگهداری میکند روزی از روزها برادر کوچکترش(غالب) پیش او امد و گفت تو سنت بالا رفته و خودت نیاز به این داری که کسی از تو مراقبت کند بگذار مادر را ببرم خانه خود و حالا نوبت من است که از او نگهداری کنم و خدمت او را کنم .. حیزان گفت هرگز تا زمانیکه زنده ام این فرصت را از دست نمیدهم .. برادرش گفت من به دادگاه میروم و از تو شکایت میکنم گفت هرکاری میخواهی انجام بده وقتی برادر کوچکتر به دادگاه رفت و از او شکایت کرد در ابتدا قاضی مات و مبهوت ماند وسپس حیزان را احضار کرد و انان را نصیحت کرد با هم کنار بیایید و به حیزان گفت تو چند سال از مادرت نگهداری کرده ای حالا بگذار برادر کوچکترت از او نگهداری کند ولی حیزان قبول نکرد در اخر قاضی گفت ما نمیتوانیم کاری کنیم باید مادرتان را بیاورید تا خودش تصمیم بگیرد جلسه بعدی مادرش را درون یک کارتون که به نوبتی اورا حمل میکردند به دادگاه آوردند. قاضی از او سوال کرد مادر در جواب گفت این دو پسر چشمان من هستند حیزان چندین سال از من نگهداری کرده الان خودش پیر شده و نیاز به نگهداری دارد .. پیش پسر کوچکتر باشم .
در نتیجه دادگاه به نفع پسر کوچکتر رای داد و حیزان انچنان از این نتیجه ناراحت بود و بشدت میگريست که تمام ریشش خیس شد وهمه رابه گریه انداخت.. خدمت مادر بخاطر رضای الله وشناخت مقام والای او بوده وگرنه مادرشان 20 کیلو وزن داشته وکل دارایی اش یک انگشتر ازمس بوده... سبحان الله..
نمیدونم ازبرادرکوچکترمتعجب باشم که بخاطر خدمت به مادرش دست به دامان دادگاه شده یاازبرادر بزرگترکه مسن بوده واینچنین حریص برای خدمت به مادرش...
اینها جفتشان رضایت الله راکسب کرده اند ان شاءالله.. واقعا عجیبه بعضیها بخاطر اینکه به پدر و مادرشون خدمت کنند و این فرصت طلایی کسب رضایت الله تعالی را از دست ندن میرن دادگاه ولی بر عکس بعضیا پدر ومادرشون رو میبرن خانه سالمندان یااصلا بهشون توجه نمیکنن
خدایا ما را خدمتگزار والدین بگردان آمین
- ۲.۷k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط