پارت ۷

پارت ۷
از زبون هلیا
شب شده بود و البته از اون جایی که عصر مث خرس حوابیدم الان خوابم نمیومد . رو به پنجره خوابیده بودم و یکم که گذشت برگشتم و به اون پهلو خوابیدم .
کم کم داشت چشمام گرم میشد که یهو حس کردم صدای خس خس سینه ی یه نفر میاد . اولش توجه نکردم گفتم شاید ترنم یا نفس باشه ولی بعد یه مدت صدا زیاد تر میشد و نزدیک تر .تا حدی که کسی رو پشت سرم حس میکردم . چون چراغ خاموش بود و فقط اباژور روشن بود تاریک بود و ترس منم زیاد تر میشد . یهو برگشتم و پشت سرم رو دیدم و فهمیدم که یه موجود بسیار ترسناکی پشتم خوابیده . یه دست از ارنج نداشت . گردنش شکسته بود و سر و صورتش خونی بود چشماش خیلی ترسناک بود
وقتی چشم تو چشم شدیم خشم و بدی و خون از توش میبارید . دو سه ثانیه ی اول تو شوک بودم بعدش فهمیدم که باید جیغ بزنم و یه جیغ بنفش که کل مسافر خونه رو برمیداشت کشیدم . از شدت ترس پشت سر هم جیغ میزدم .
کم کم دیدم چراغ روشن شد
بعدم صدای کوبیده شدن در میومد.
یکی در رو باز کرد
از ترس به خودم میلرزیدم . تقریبا همه داشتن نگاهم میکردن کع ببینن جوابی واسه دادن دارم یا نه ولی من ...
از شدت ترس زبونم هم بند اومده بود چون اون موجود ترسناک تا چراغ روشن شد محو شد ...
رادوین : هلیا خوبی؟؟ چرا جیغ می زنی؟
نفس : هلیا میتونی حرف بزنی؟
آرشام : جواب بده دیگه!
ترنم: حالت خوبه؟
هر کسی یه چیزی میگفت ولی متین هیچ حرفی نزد و رفت یه اب قند برام اورد . نفس : کم کم به خوردم میداد . یکم که اروم شدم تازه شروع کردم به اشک ریختن .
متین : الان چرا گریه میکنی هلیا؟ حداقل یه چیزی بگو تا ما بفهمیم چی شده .
تنها حرفی که میتونستم بزنم این بود : خیلی ترسناک بود ...
ترنم: هلیا . خواب دیدی؟
من: نه
نفس: پس چی؟
فقط میتونستم کلمه به کلمه و نصفه نیمه حرف بزنم : یه..ـ م..و.موجود...خیل..یی ت.ر...س.نا...ک. ترسناک ..پشتم......خوابیده....بود.. .یه ...دس.. دست ....ـند..نداشت ...همه..ج...جاش ....خ...خونی....ب. ..بود . چش...چشماش ا.ازشون...خشم.. ..می....میبارید ....گر..گردنش ....شکس..ته شکسته بو..بود .

هر حرفی رو که میگفتم چشمای اونا هم گشاد تر میشد . خودمم تعجب کرده بودم که چرا اونا این طوری شدن .
من : چرا انقدر ... تعجب کردین ؟؟
ترنم : این که...
آرشام : من اینو دیدم .
رادوین :تو مطمئنی هلیا؟
نفس: خیلی برام اشناست .
متین یکم مکث کرد و گفت : بعد از این که دیدیش محو شد ؟؟؟
من: آ..آره .
ارشام: انگار یه اتفاقایی داره میوفته .
دیدگاه ها (۴)

برده عمارت جئون

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۲یکهو حس کردم صدای پشه ها و ح...

فیک کوکجنبه نداری نخون سیسی خو فصل ²پارت ⁹* اوه چه دافی پرنس...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : three _ منو کار داشتین آقای لی ؟...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 200♡⁠。⁠)⁩با آرا...

ادامه سناریو

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت ۳ بعد از اینکه بستنی خوردیم ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط