سناریو درخواستی:)
وقتی عضو نهمی و پریود شدی(مکنه لاین)
هان:هان با اینکه شخصیت شیطونی داره اما در لحظات سخت خیلی پخته عمل میکنه. وقتی دید که حتی انرژی نداری که باهاش کلکل کنی و گوشهای نشستی و حرفی نمیزنی فهمید که باید مراقبت باشه. اون برخلاف بقیه، سعی کرد با شوخیهای خیلی ملایم خندت بندازه تا از اون فضای سنگین درد بیرون بیای. هان رفت و همهی تنقلاتی که میدونست تو دوست داری رو جمع کرد و آورد برات. اون خیلی با احتیاط رفتار میکرد و اصلاً اجازه نداد کسی تو رو برای کاری صدا کنه و تمام مدتعصر اون مشغول این بود که به بقیه بگه تو خوابی و نباید بیدارت کنن. هان با اینکه خودش خیلی پرانرژی بود اما اون روز رو در سکوت موند و اجازه داد که با خیال راحت استراحت کنی.
فلیکس: همه میدونن که خیلی مهربونه و حساسیتش نسبت به بقیه مخصوصا تو حد و اندازه نداره. وقتی دید که گوشهگیر شدی و حتی به شوخیهای بقیه هم نمیخندی فوراً فهمید که حالت خوب نیست. اون بدون هیچ سوالی متوجه کلافگی بدنیت شد. خیلی آروم و بیسروصدا یه لیوان شیرکاکائوی داغ درست کرد و آورد و کنارت نشست. اون نگاه نگران و مهربونش رو به چشمهای خستت دوخت و خیلی نرم با صدای بمش گفت:(ا/ت، میدونم که امروز حال نداری. نیازی نیست چیزی بگی. فقط استراحت کن عزیزم.)
اون کل عصر رو با تو گذروند. بدون اینکه بخوای مجبور به انجام کاری بشی. فیلمهای موردعلاقت رو گذاشت و حتی برات یه بالش نرم آورد که بتونی راحتتر دراز بکشی. اون تمام مدت مثل یه فرشتهی نگهبان کنارت موند، پشتت رو ماساژ داد و سعی کرد با حرف زدن آروم دربارهی چیزهای بیربط حواست رو از دردت پرت کنه و خنده به لبت بیاره.
سونگمین:سونگمین که همیشه منطقیه اولین کسی بود که متوجه تغییر رفتارت شد. وقتی دید که خیلی آروم و بی صدا شدی و توی تمرین هم حضور پررنگی نداشتی مستقیماً اومد سراغت و خیلی جدی اما مهربون گفت:(ا/ت امروز لازم نیست توی هیچ تمرینی شرکت کنی. من به چان میگم پس نگران نباش.) سونگمین حتی رفت برات دارو و نوشیدنیهای گرم گرفت و مطمئن شد که همه چیز برای استراحتت فراهمه.
اون برخلاف بقیه که سعی میکردن بخندوننت سعی کرد فضا رو کاملاً آروم و بدون استرس نگه داره. اون بهت فضا داد تا تنها باشی و استراحت کنی اما هر یک ساعت یکبار سر میزد تا مطمئن بشه حالت بدتر نشده باشه و اگه چیزی نیاز داری فورا برات فراهم کنه.
آی ان: اون که همیشه مثل برادر کوچکتر توعه وقتی متوجه حال بدت شد، خیلی سریع و معصومانه واکنش نشون داد. اون که خودش خجالتیه خیلی خوب درک میکرد که چرا داری همچین موضوعی رو پنهون میکنی. برای همین خیلی هوشمندانه عمل کرد تا تو معذب نشی. اون رفت و بدون اینکه چیزی بپرسه یه کمپرس آب گرم و قرص مسکن برات آورد و گذاشت روی میز کنارت. با یه لبخند خجالتی گفت:(اینا رو مامانم همیشه میگفت برای دل درد خوبه. فکر کنم الان به دردت بخوره.) آی ان اصلاً وارد جزئیات نشد و فقط سعی کرد با کارهای ساده حالت رو بهتر کنه. اون حتی برات شام رو آورد توی اتاقت و گفت:(لازم نیست بیای بیرون .همینجا بخور که راحتتر باشی.) این رفتار آی ان، بهت حس امنیت خیلی عجیبی میداد.
هان:هان با اینکه شخصیت شیطونی داره اما در لحظات سخت خیلی پخته عمل میکنه. وقتی دید که حتی انرژی نداری که باهاش کلکل کنی و گوشهای نشستی و حرفی نمیزنی فهمید که باید مراقبت باشه. اون برخلاف بقیه، سعی کرد با شوخیهای خیلی ملایم خندت بندازه تا از اون فضای سنگین درد بیرون بیای. هان رفت و همهی تنقلاتی که میدونست تو دوست داری رو جمع کرد و آورد برات. اون خیلی با احتیاط رفتار میکرد و اصلاً اجازه نداد کسی تو رو برای کاری صدا کنه و تمام مدتعصر اون مشغول این بود که به بقیه بگه تو خوابی و نباید بیدارت کنن. هان با اینکه خودش خیلی پرانرژی بود اما اون روز رو در سکوت موند و اجازه داد که با خیال راحت استراحت کنی.
فلیکس: همه میدونن که خیلی مهربونه و حساسیتش نسبت به بقیه مخصوصا تو حد و اندازه نداره. وقتی دید که گوشهگیر شدی و حتی به شوخیهای بقیه هم نمیخندی فوراً فهمید که حالت خوب نیست. اون بدون هیچ سوالی متوجه کلافگی بدنیت شد. خیلی آروم و بیسروصدا یه لیوان شیرکاکائوی داغ درست کرد و آورد و کنارت نشست. اون نگاه نگران و مهربونش رو به چشمهای خستت دوخت و خیلی نرم با صدای بمش گفت:(ا/ت، میدونم که امروز حال نداری. نیازی نیست چیزی بگی. فقط استراحت کن عزیزم.)
اون کل عصر رو با تو گذروند. بدون اینکه بخوای مجبور به انجام کاری بشی. فیلمهای موردعلاقت رو گذاشت و حتی برات یه بالش نرم آورد که بتونی راحتتر دراز بکشی. اون تمام مدت مثل یه فرشتهی نگهبان کنارت موند، پشتت رو ماساژ داد و سعی کرد با حرف زدن آروم دربارهی چیزهای بیربط حواست رو از دردت پرت کنه و خنده به لبت بیاره.
سونگمین:سونگمین که همیشه منطقیه اولین کسی بود که متوجه تغییر رفتارت شد. وقتی دید که خیلی آروم و بی صدا شدی و توی تمرین هم حضور پررنگی نداشتی مستقیماً اومد سراغت و خیلی جدی اما مهربون گفت:(ا/ت امروز لازم نیست توی هیچ تمرینی شرکت کنی. من به چان میگم پس نگران نباش.) سونگمین حتی رفت برات دارو و نوشیدنیهای گرم گرفت و مطمئن شد که همه چیز برای استراحتت فراهمه.
اون برخلاف بقیه که سعی میکردن بخندوننت سعی کرد فضا رو کاملاً آروم و بدون استرس نگه داره. اون بهت فضا داد تا تنها باشی و استراحت کنی اما هر یک ساعت یکبار سر میزد تا مطمئن بشه حالت بدتر نشده باشه و اگه چیزی نیاز داری فورا برات فراهم کنه.
آی ان: اون که همیشه مثل برادر کوچکتر توعه وقتی متوجه حال بدت شد، خیلی سریع و معصومانه واکنش نشون داد. اون که خودش خجالتیه خیلی خوب درک میکرد که چرا داری همچین موضوعی رو پنهون میکنی. برای همین خیلی هوشمندانه عمل کرد تا تو معذب نشی. اون رفت و بدون اینکه چیزی بپرسه یه کمپرس آب گرم و قرص مسکن برات آورد و گذاشت روی میز کنارت. با یه لبخند خجالتی گفت:(اینا رو مامانم همیشه میگفت برای دل درد خوبه. فکر کنم الان به دردت بخوره.) آی ان اصلاً وارد جزئیات نشد و فقط سعی کرد با کارهای ساده حالت رو بهتر کنه. اون حتی برات شام رو آورد توی اتاقت و گفت:(لازم نیست بیای بیرون .همینجا بخور که راحتتر باشی.) این رفتار آی ان، بهت حس امنیت خیلی عجیبی میداد.
- ۴.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط