#یه_تیکه_کتاب

#یه_تیکه_کتاب
مهم ترین درسی که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد!

– بعد از عشق اثر الیف شافاک
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

پروانه جان

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش اول)

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۲جونگسو؟ چیکار می‌...

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط