رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

ا/ت: صبح شد بود امروز تعطیل بود بیدار شدم که دیدم هیون نیست بلند شدم و رفتم طبقه بالا لباس هام رو عوض کردم و رفتم تا تحقیق رو کامل کنم لپتاپ رو روشن کردم و دوباره وصل شدم به لینک اطلاعات میخواستم جزوم رو در مورد مین اوو بنویسم برادر یک مافیا معروف به مین یونگی تحقیق کامل شد هم رو نوشتم و برای استاد فرستادم و زنگ زدم بهش
استاد: الو بفرماید
ا/ت: سلام استاد تحقیق رو کامل کردم و براتون فرستادم خوندید اگه خوندید چطور بود
استاد: خانم کیم این چی برای من فرستادین اینا یه مشت چرند که حتما از دوستاتون شنیدین و من نمره این درس رو به شما نمیدم و نخواهم داد بدرود
ا/ت: عوضی اشغال میدونی چقدر ادم دوست دارن این اطلاعات رو داشته باشن گوشی رو برداشتم پیامم رو حذف کردم
ا/ت: صدای در اومد حتما هیون رفتم پایین و درو باز کردم
نونا: سلام ا/ت
ا/ت: نونا تو اینجا چی کار میکنی مگه نباید سفر باشی
نونا: اره ولی کنسل شد واسه همین برگشتیم هیونگ رفت غذا بخره
ا/ت: اهان بیا بیا داخل
نونا: باشه
رفتیم داخل منم رفت طبقه بالا دیگه ظهر شده بود تصمیم گرفتم برم بیبنم لباسی که خریدم بهم میاد یا نه رفتم و پوشیدم چقدر قشنگ بود گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به سویول
سویول: سلام ا/ت خوبی کجایی
ا/ت: خونم دارم مبینم لباسم واسه امشب خوبه یا نه
سویول: چی داری میگی مهمونی که امشب نیست احمق مهمونی فردا شب
ا/ت: چی حتما یادم رفت بود
سویول: من باید برم کار نداری
ا/ت: نه بای
واقعا چقدر احمقم من که نفهمیدم صدای زنگ اومد حتما هیونگ بود
ا/ت: میخواستم فردا کار خیلی بزرگی بکنم قرار بود همه راز مین اوو رو بفهمن
چطور بود 🥺😅😁
دیدگاه ها (۸)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

پارت ۴ (سرنوشت)

پدر خوانده فصل دو

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

همسر غیره منتظره

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط