{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر بزرگ شده ام ...

دیگر بزرگ شده ام ...
وقتی گربه‌ای زیر ماشین می‌رودمی‌رود ...
وقتی خبر مرگ دوستی می‌آیدمی‌آید ...
وقتی به خاطرات کودکی می‌اندیشم ...
می‌توانم کنترل کنم 
حواس‌های پنچ گانه‌ام را ‌...
وهنگامی که به کسی دروغ می‌گویم ...
می‌توانم نگذارم صدایم بلرزد 
یا گلویم بگیرد ...

بزرگ شده‌ام ...
ودیگر به وقت خواندن شعر 
تپق نمی‌زنم ...
و قطره‌های عرق
پیشانی‌ام را نمی‌پوشانند ...

دیگر هر حرفی را باور نمی‌کنم،
از هرچیزی برای خود بتی نمی‌سازم ...
و آن‌قدر قوی شده‌ام 
که چشم در چشم مفتش بگویم
تعهدی را امضا نمی‌کنم ...

بزرگ شده‌ام اما ...
شنیدن نامت کافی‌ست تا
به همان پسری بدل شوم ...
که دلِ دادن گل سرخی را به تو نداشت .‌..

وصدایش 
هنگام سخن گفتن از پشت تلفن 
چنان می‌لرزید
که تو را به خنده می‌انداخت ..‌.

بزرگ شده ام...
و مطمئن قدم بر می‌دارم در زنده‌گی ...
اما وقتی پای تو در میان باشد
پشت پا می‌خورم از خودم
و بر سنگ‌فرش خیابان می‌غلتم...
دیدگاه ها (۱۱)

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

پروانه جان

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

سناریو تهیونگ

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎هانا آن شب یونا را به اتاقش دعوت کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط