{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تــا کہ بودیم نبودیم ڪـسے...

تــا کہ بودیم نبودیم ڪـسے...
کشت مـارا غمـ بے همنفسے...
تا که رفتیم همہ یار شـــدند...
خفتہ‌ایمـ و همہ بیدار شدند...
قدر آیینه بدانیم چــو هست...
نہ در آن وقت کہ افتاد و شکست...
💔
دیدگاه ها (۳)

خدمت به مردم

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

🌿 قسمت چهارم       روزهایی که هیچ‌کس از آن‌ها               ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁷﴿ویو ات﴾زنگ آخر مدرسه به صدا درآمد.با ب...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_28فصل چهاردهم |...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط