به روزهایی رسیدیم

به روزهایی رسیدیم
که دوست داشتن هایمان را
پنهان کردیم..!
دلتنگی هایمان را با غریبه ها
درمیان گذاشتیم..!
از آرزوهایمان
افسانه ساختیم..!
برای آرامش به شانه های دیگران
تکیه دادیم..!
ته فنجان ها
دنبالِ سرنوشت گشتیم..!
و....
عاقبت باید خدا کاری کند،
تا شاید کسی؛
آخر این داستان بخندد

#فرشید_عسکری
دیدگاه ها (۱)

به روزهایی رسیدیمدوست داشتن هامون راپنهان کردیم...!؟دلتنگیها...

تا یک نفر را دیدیم که کمی شبیه به ایده آل زندگیمان بود؛راهش ...

تا یک نفر را دیدیم که کمی شبیه به ایده آل زندگیمان بود؛راهش ...

خوبَم...! شَبیهِ گُلدانی کِه دَر کِنارِ پَنجَره یِ یِک خَراب...

#سرنوشت—----------------------------------------------------...

راستی چرا هیچکس یادمان نداد، #لذت_بردن را، #عشق را، #زندگی کردن را...

عینکش را روی چشمانش جا به جا کرد و با یه لبخندِ غم‌انگیز گوش...

حواستان باشد که زندگی لذت بردن از هَمین ثانیه‌هاست نه دیروزی که رفته و فردایی که هنوز نیامده است...

رمان من اشتباه نویسنده ملیکا ملازاده پارت بیست و هفت

رمان من اشتباه نویسنده ملیکا ملازاده پارت بیست و هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط