{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جستج

کشاورزی ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جستجو کرد، آن را نیافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پیدا کند جایزه می‌گیرد.
کودکان گشتند اما ساعت پیدا نشد.
تا اینکه پسرکی به تنهایی درون انبار رفت و بعد از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز متحیر از او پرسید چگونه موفق شدی؟
کودک گفت: من کار زیادی نکردم، فقط آرام روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا یافتم!

حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است!
دیدگاه ها (۲)

فاصله یک لبخند تا جنون

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

پارت بیست‌وهشتم | چند ساعت تا مقصدغذاها کم‌کم تموم شد و هرکس...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۲ | تاریکیپرونده‌ها روی میز پخش بودند و ...

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو ...

کشاورزی ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جستجو ک...

🔻حکایت کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه...

🔆 پندانه *✍ ذهنت را آرام کن*🔹کشاورزى ساعت گرانبهایش را در ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط