{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

🔻حکایت

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.

از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه می‌گيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.

کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.

حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است !


🔸کسانی که در فضای پر هیاهوی مجازی به دنبال حقیقت می گردند ، بدانند ، اگر این کار محال نباشد، حد اقل بسیار سخت خواهد بود.

بعید می دانم کسانی که مطالعات بنیادین ندارند ، بتوانند در شلوغ بازار رسانه ، حق را دریابند.
دیدگاه ها (۰)

🔻الهام علی‌اف که اعلام کرده بود آماده است در عملیات جستجو شر...

⭕️ تهدید جدید حوثی‌ها: از این پس «تمام کشتی‌های عازم اسرائيل...

🔻بلایی که به سر این بی شعور ها میاد سر هیچ کس نمیاد ...#پایگ...

#داستان_شبروزى کشاورزى متوجه شد ساعت طلاى ميراث خانوادگى اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط