{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورز ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد هرچه جست

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه می‌گيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است🌷

#کمپین_حال_خوب🌷🌱
دیدگاه ها (۱)

در من چه میگذرد آن زمان که جهان درگذر است🌷ولابوخدا..😎#کمپین_...

من که مست از می جانم تتناهو یا هوفارغ از کون و مکانم تتناهو ...

ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ ﻭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺮﻓﻪﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺳﻮﺋﺪﯼ ﺍﺯ...

گوبلز که وزیر تبلیغات هیتلر بود می گفت:ما نه به دوست، بلکه ن...

#داستان_شبروزى کشاورزى متوجه شد ساعت طلاى ميراث خانوادگى اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط