{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن شماره دو

کپشن شماره دو
نسل ما در مغازه‌هايش با خط درشت ننوشته بود: «لطفا فقط با کارت‌خوان خرید کنید»!
سر هر کوچه یک بقّالی بود که یک دفتر نسیه داشت برای آنهايى که دستشان تنگ بود و بالای سرش درشت نوشته بود: «پول نداری صلوات بفرست»!
👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼
زمان ما تخت‌خواب مُد نبود ولى خوابیدن تویِ رخت‌خواب‌های گُل گُلی و در بهارخواب، ایوان و پشتِ بام، از هر خوابی شیرین‌تر بود!
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ما موبایل نداشتیم ولی در عوض، درِ خانۀ همسایه و فامیل باز بود تا هر وقت به هرجا که می‌خواستیم، تلفن کنيم و احوال بپرسيم و خبر بگيريم!
☎️☎️☎️📞☎️☎️☎️
خانواده‌هايمان به علت ترافیک سنگین و ... دیر به مهمانی‌ها نمی‌رسیدند
زودتر می‌رفتند تا با کمک هم سبزی پاک کنند و برنج را آبکش کنند و ...
🥒🥒🥒🥒🥒🥒🥒
ما لایک کردن بلد نبودیم ولی در عوض، نسلِ ما نسل مهربانی و دلجویی بود ...
💞💞💞💞💞💞💞
ما نسل آلاسکای دو تا یک تومن و شیرِ شیشه‌ایِ یک تومنى هستیم ...
✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️
ما بلاک کردن نمی‌دانستیم چیست؛ نسلِ ما نسل دل‌هاى بی‌کینه بود؛ در مرام ما قهر و کینه جايى نداشت ...
🤍🤍🤍💚🤍🤍🤍
در زمان ما کسی پیتزا برايمان نمی‌آورد دمِ در؛ اما طعمِ نون و کبابی را که بابايمان لای یک روزنامه از بازار می‌خرید و برايمان مى‌آورد، با هزار تا پیتزا عوض نمی‌کنيم!
در نسل ما فست فود معنی نداشت ولى غذاىِ نون و پنير و سبزى يا لقمۀ کوکو و کتلت يا حداکثر ساندویچ تخم مرغ و خيارشور و گوجه فرنگى با کانادایِ شیشه‌ای لذتی داشت که هنوز هم مزه‌اش زير دندانمان است ...
🌮🌭🥙🍅🍾🥒
ما نسلی بودیم که در مراممان کمترحقه ونیرنگ و آدم‌فروشی بود ...
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
ما سِتِ تولد نداشتیم ولى در عوض، جشن‌هاى سنّتيمان پر بود از کاغذکشی‌های رنگارنگ و دل‌هاى واقعا شاد و لب‌هاى واقعا خندان ...
😁😆😅😂🤣☺️😊
ما عروسی را به جای هتل و تالار و سالن در خانۀ همسایه و در حیاط چراغانی برگزار می‌کردیم و خيلى هم خوش مى‌گذشت ...
🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
ما نذری‌هايمان را در ظروف یک‌بارمصرف نمی‌دادیم
تویِ چینی گل سرخی پخش می‌کردیم و همسایه‌مان هم توى ظرفِ خالی‌اش نقل و نبات مى‌ريخت
🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬
ما چراغ مطالعه نداشتیم ولى در عوض، مشق‌هايمان را زیر نور چراغ گردسوز و در کنار علاءالدینی که همیشه رويش یک کتری همراه با قورى چایی خوش‌عطر بود، می‌نوشتیم ...
💐💐💐💐💐💐💐
ما مبل روکش شده نداشتیم ولى پُشتی و پتویِ ملافه سفید دورتا دور اتاق بود تا هر وقت مهمان سر رسيد، احساس راحتی کند!
🎪🏕️⛺🛖🏠🏘️🏚️
ما اگر کاسۀ گل مرغی س

ادامه در پست بعدی 👈👈👈👈
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

داستان عاشقانه جدید

پارت دوم: چیزی که گفته نشدباران کم‌کم آرام‌تر شده بود، اما ه...

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

برادر ناتنی

🦢 پارت سی‌وپنجم | برای همیشهیک سال بعد...صدای موسیقی از سالن...

( Blue Side )

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑سه روز برای الین مثل سه قرن گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط