از حرکت تهیونگ سمت سینک خندهم گرفت و آستین تیشرتش رو کشی
از حرکت تهیونگ سمت سینک خندهم گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم: «آقای کیم! شما لباس شستن بلدی، نه ظرف شستن تو آشپزخونهی مامان من! تازه این ظرفای بلور مامانمه، دست بزنی بشکنه رسماً فاتحهمون خواندهست!»
سورا رو که دیگه رسماً کلافه شده بود و بدنش رو کش میداد و نق میزد، دادم بغل تهیونگ. سورا نقنقکنان سرش رو غنچه کرد و دستاش رو زد به سینه تهیونگ. دندونای جدیدش داشت درمیاومد و لثههاش میخارید، برای همین تمام عروسکاش رو پرت میکرد و هیچی آرومش نمیکرد.
رو به تهیونگ به کرهای گفتم: «بیا، بهترین کمکی که میتونی بکنی اینه که سورا رو سرگرم کنی. بدجور کلافهست، منم برم ظرفای شام و میوهخوری رو از تو کابینت بیارم بیرون و آماده کنم.»
تهیونگ سورا رو محکم کشید تو بغلش، بینیش رو مالید به لپ تپلی سورا و با صدای خیلی نازک و بچگانهای گفت: «ای بابا! پرنسس بابا چرا انقدر اخم کرده؟ لثه هات درد میکنه قشنگم؟» سورا دوباره جیغ بنفشی از کلافگی زد و دستشو کرد تو موهای تهیونگ و محکم کشید!
تهیونگ آخی گفت، چشماشو گرد کرد و شروع کرد به راه رفتن تو پذیرایی. مامان همونطور که داشت پیشدستیها رو دست من میداد، با دلسوزی گفت: «ای وای، طفلک معصومم حتماً دندونش داره اذیتش میکنه. مادر بگو تهیونگ ببرتش تو بالکن یا جلو کولر، هوا عوض کنه یکم آروم شه.»
ترجمه کردم: «تهیونگ، مامان میگه ببرش دم بالکن، یکم هوای بیرون رو ببینه شاید کلافگیش در بره.»
تهیونگ سورا رو گرفت رو شونهش و آروم پشتش رو ناز کرد. رفت سمت در بالکن و شروع کرد با ریتم برقصپایکوبی کردن و به کرهای براتش شعر خوندن: «سورا-یا… نگاه کن! اونجا درخته… اونجا ماشینه… بغض نکن دیگه دخترم، بابایی پیشته…»
سورا اولش یکم با گریه مقاومت کرد، ولی وقتی تهیونگ شروع کرد جلوی شیشه بالکن اداهای خندهدار درآوردن و صورتش رو شکلک ساختن، کمکم صدای نقنقش قطع شد. تهیونگ دستای کوچولوی سورا رو گرفته بود و تو هوا تکون میداد و براتش صداهای خندهدار درمیآورد تا حواسش از درد لثهش پرت شه.
منم تو آشپزخونه سریع ظرفای میوهخوری، استکانهای کمرباریک برای چای، و بشقابهای شام رو دستمال میکشیدم و میچیدم روی میز. مامان با لبخند نگاهی به تهیونگ انداخت که داشت تو پذیرایی برای سورا بالا و پایین میپرید و گفت: «خدا خیرش بده، خدایی شوهرت خیلی بابا و همسر مهربونیه. ببين چطور با صبر و حوصله بچهرو آروم کرد!»
همون موقع صدای چرخیدن کلید تو در اومد و بابا با دو تا کیسهی پر از میوه و نون تازه وارد شد…
سورا رو که دیگه رسماً کلافه شده بود و بدنش رو کش میداد و نق میزد، دادم بغل تهیونگ. سورا نقنقکنان سرش رو غنچه کرد و دستاش رو زد به سینه تهیونگ. دندونای جدیدش داشت درمیاومد و لثههاش میخارید، برای همین تمام عروسکاش رو پرت میکرد و هیچی آرومش نمیکرد.
رو به تهیونگ به کرهای گفتم: «بیا، بهترین کمکی که میتونی بکنی اینه که سورا رو سرگرم کنی. بدجور کلافهست، منم برم ظرفای شام و میوهخوری رو از تو کابینت بیارم بیرون و آماده کنم.»
تهیونگ سورا رو محکم کشید تو بغلش، بینیش رو مالید به لپ تپلی سورا و با صدای خیلی نازک و بچگانهای گفت: «ای بابا! پرنسس بابا چرا انقدر اخم کرده؟ لثه هات درد میکنه قشنگم؟» سورا دوباره جیغ بنفشی از کلافگی زد و دستشو کرد تو موهای تهیونگ و محکم کشید!
تهیونگ آخی گفت، چشماشو گرد کرد و شروع کرد به راه رفتن تو پذیرایی. مامان همونطور که داشت پیشدستیها رو دست من میداد، با دلسوزی گفت: «ای وای، طفلک معصومم حتماً دندونش داره اذیتش میکنه. مادر بگو تهیونگ ببرتش تو بالکن یا جلو کولر، هوا عوض کنه یکم آروم شه.»
ترجمه کردم: «تهیونگ، مامان میگه ببرش دم بالکن، یکم هوای بیرون رو ببینه شاید کلافگیش در بره.»
تهیونگ سورا رو گرفت رو شونهش و آروم پشتش رو ناز کرد. رفت سمت در بالکن و شروع کرد با ریتم برقصپایکوبی کردن و به کرهای براتش شعر خوندن: «سورا-یا… نگاه کن! اونجا درخته… اونجا ماشینه… بغض نکن دیگه دخترم، بابایی پیشته…»
سورا اولش یکم با گریه مقاومت کرد، ولی وقتی تهیونگ شروع کرد جلوی شیشه بالکن اداهای خندهدار درآوردن و صورتش رو شکلک ساختن، کمکم صدای نقنقش قطع شد. تهیونگ دستای کوچولوی سورا رو گرفته بود و تو هوا تکون میداد و براتش صداهای خندهدار درمیآورد تا حواسش از درد لثهش پرت شه.
منم تو آشپزخونه سریع ظرفای میوهخوری، استکانهای کمرباریک برای چای، و بشقابهای شام رو دستمال میکشیدم و میچیدم روی میز. مامان با لبخند نگاهی به تهیونگ انداخت که داشت تو پذیرایی برای سورا بالا و پایین میپرید و گفت: «خدا خیرش بده، خدایی شوهرت خیلی بابا و همسر مهربونیه. ببين چطور با صبر و حوصله بچهرو آروم کرد!»
همون موقع صدای چرخیدن کلید تو در اومد و بابا با دو تا کیسهی پر از میوه و نون تازه وارد شد…
- ۳۲۹
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط