#عمارت_ابر #پارت۲۰

#عمارت_ابر #پارت۲۰
کمرش رو گرفته بود
جیسو:زامبی بود اونجا معلوم نیس چع چیزایی دیگه ایی تو این جهنم دره نبینم من خونمو میخوام دلم برایی قبر پدر ومادرم تنگ شده دلم برایی دوستام تنگ شده دلم برایی سویهی دیونه تنگ شده
من:اهم...
جیسو خودش رو جمع وجور کرد بهم نگاه کرد بلند شد به سمتم برگشت
من:لباست رو بپوش باید بریم
جیسو:میشه کمکم کنی
بهش نگاهی کردم به سمتش رفتم لباسش رو بزور پوشید واقعا نمی تونست اینارو بپوشه
من:بهت یاد میدم خودت از این به بعد باید بپوشی
جیسو:هایععععع^_^
لباسم رو درآوردم جزء لایه زیریه
جیسو:یک سوال این لباسی که در نیاوردی حکم شورت و سوتین دنیایی مارو داره؟!
با انگشتم یکی زدم وسط پیشونیش
من:عفت کلام داشته باش
جیسو:خوب سؤال سواله دیگه چیکار به مثبت یا منفی هیجدهش داری
بهش نگاهی کردم و چیزی نگفتم شروع کردم به دوباره به پوشیدن لباسام با دقت نگاه میکرد بعد از تموم شدنش بهش نگاه کردم
جیسو:اوکی شدم
بلند شدش پ لباس خودش رو پوشید درست انجامش داد لبخند بزرگی زد تمام دندونایی سفیدش مشخص شد
جیسو:مرسی ولی من هنوزم هیچی از درساتون یاد نمیگیرم
من:به مرور زمان میفهمی بریم
جیسو:باشه
شروع کرد به دویدن
من:قانون اول دویدن تومقر ممنوع!
جیسو:هن؟! کی همچین چیزایی رو اهمیت میده
اخم کردم بهش خیره شدم
جیسو:فهمیدم تو میدی باشه ببینم چندتا قانون داره
من:4000تا
جیسو:اما گفته بودن 3500تا قانون دارین
من:.....اون مال مقر پسراست
وارد کلاس شدیم دیگه حرفی نزدم نشستم سرجام جیسو هم نشست که کنارش سویون نشست یهو دستش رو زد رویی میز که همه ترسیدن و باتعجب بهش خیره شدن
جیسو:هیع زامبی هارو نگفتی چندتا موجود عجیب دیگه اینجا هستن درضمن زامبی باید اینطوری راه بره
شروع کرد بع لش لش راه رفتن همه بهش خیره بودن
جیسو:نه این موشک که
همه:موشککک؟!
جیسو:اوه باز از الفاظ دنیایی خودم استفاده نمودم
رفت جایی استاد نشست
سویون:من بودم اینکار نمیکردم
جنی:هوس کرده کل روز رویی دو زانوش بشینه
لیسا:جیسو بیا بشین سرجاش
جیسو:میخوام به دانش تون بیافزایم پس لطف کنین گوشارو بدین من
خوب موشک یع سلاح که تویی دنیایی من خیلی استفاده داره موقعی که جنگ میشه ازش استفاده میشه
قلمو استاد برداشت این دیگه داشت زیادی روی میکرد
یانلی:جیسو عزیزم بهتر اینو بگیری
جیسو:وقتی دم دستم هست چرا اینهمه راه بیام بس کن خوب چی میگفتم آهان! شکلش #اسکندر #آیسان_رومخ
دیدگاه ها (۷)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

چند پارتی (درخواستی)

𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم می‌خوای حق...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 24جین دوباره به حرف های مینجه فکر کرد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

سلام و احترام🌷🔸هر قهری قانون داره !#دکتر_انوشهیه آگاهی مهم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط