𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤
𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤
ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم میخوای حقیقت رو ازم پنهون کنی؟
جیمین سکوت کرد.
ات خندۀ تلخی کرد و گفت: ـ میدونی بدترین قسمت ماجرا چیه؟ اینکه من بهت اعتماد کردم.
جیمین قدمی به سمتش برداشت. ـ ات، بذار توضیح بدم...
ـ دیگه چی رو توضیح بدی، پارک جیمین؟!
جیمین سرش رو پایین انداخت. ـ چون میترسیدم از دستت بدم.
ات چند لحظه بهش خیره موند، بعد آروم گفت: ـ شاید با دروغ گفتنت، دقیقاً همون چیزی رو از دست دادی که ازش میترسیدی... منو.
ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم میخوای حقیقت رو ازم پنهون کنی؟
جیمین سکوت کرد.
ات خندۀ تلخی کرد و گفت: ـ میدونی بدترین قسمت ماجرا چیه؟ اینکه من بهت اعتماد کردم.
جیمین قدمی به سمتش برداشت. ـ ات، بذار توضیح بدم...
ـ دیگه چی رو توضیح بدی، پارک جیمین؟!
جیمین سرش رو پایین انداخت. ـ چون میترسیدم از دستت بدم.
ات چند لحظه بهش خیره موند، بعد آروم گفت: ـ شاید با دروغ گفتنت، دقیقاً همون چیزی رو از دست دادی که ازش میترسیدی... منو.
- ۱۴۹
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط