مربی موتور سوار
part 13
ویو تهیونگ .
بعد از چک کردن ویدیو های دوربین ها کمی شک کردم و گفتم شاید واقعا کار خود ات بوده چون سال های قبل همیچین اتفاقی نیوفتاده بود بنابر این تمام شنود و ... هایی که داخل شرکت کار گذاشته بودم رو چک کردم و از حرفا و کارا تعجب کردم سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت دفترم جایی که لی و ات منتظر من نشسته بودن
ات ویو .
بعد از چند دیقه کیم اومد دفترش و و با عصبانیت در و کوبید و نشست پشت میزش لی عرق سردی کرده بود و انگار تمان بار دنیا رو دوشش بود
تهیونگ . آقای لی ، از فردا سر کا نمیای حقوقتم بعد از اینکه دوربین های تمام شرکت رو چک کردیم میدیم
لی . آقای کیم چرا وای بتیننینیحقنقت۴خ۴تو ( چرت و پرت گفت دیگه )
تهیونگ . کسی که به یک شخص همچین حرفایی میزنه قطعا به کسایی دیگه هم همین حرفا رو زده
تهیونگ. ات برو بیرون با این آقا حرف دارم
ات . چشم
ات رفت بیرون و تهیونگ به لی نزدیک شد یقشو گرفت و گفت
ته . اگر بفهمم بهش دست زده باشه تمام استوخوناتو میشکنم میندازم جلو سگ بعد از اینجا گم میشی میری بیرون و دیگه این ورا پیدات نمیشه ح......رومز.......اده
ویو راوی .
لی وه حسابی ترسیده بود فقط رفت و دیگه پیداش نشد تهیونگ به ات کمک کرد تا برای خودش و خونوادش یه خونه پیدا کنه کم کم همه چیز اوکی شده بود که فقط ۲ روز به مسابقه مونده بود ات هیچ تمرینی نکرده بود
برای همین
.
.
.
ادامه دارد ....
بابت تاخیر پوزش میخوام سعی میکنم پارت بزارم براتون بیشتر 🙂💜
ولی قبل میخوام
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
اینجا حس و حالی که از من میگیرید رو اینجا بگید بوس😭💜
ویو تهیونگ .
بعد از چک کردن ویدیو های دوربین ها کمی شک کردم و گفتم شاید واقعا کار خود ات بوده چون سال های قبل همیچین اتفاقی نیوفتاده بود بنابر این تمام شنود و ... هایی که داخل شرکت کار گذاشته بودم رو چک کردم و از حرفا و کارا تعجب کردم سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت دفترم جایی که لی و ات منتظر من نشسته بودن
ات ویو .
بعد از چند دیقه کیم اومد دفترش و و با عصبانیت در و کوبید و نشست پشت میزش لی عرق سردی کرده بود و انگار تمان بار دنیا رو دوشش بود
تهیونگ . آقای لی ، از فردا سر کا نمیای حقوقتم بعد از اینکه دوربین های تمام شرکت رو چک کردیم میدیم
لی . آقای کیم چرا وای بتیننینیحقنقت۴خ۴تو ( چرت و پرت گفت دیگه )
تهیونگ . کسی که به یک شخص همچین حرفایی میزنه قطعا به کسایی دیگه هم همین حرفا رو زده
تهیونگ. ات برو بیرون با این آقا حرف دارم
ات . چشم
ات رفت بیرون و تهیونگ به لی نزدیک شد یقشو گرفت و گفت
ته . اگر بفهمم بهش دست زده باشه تمام استوخوناتو میشکنم میندازم جلو سگ بعد از اینجا گم میشی میری بیرون و دیگه این ورا پیدات نمیشه ح......رومز.......اده
ویو راوی .
لی وه حسابی ترسیده بود فقط رفت و دیگه پیداش نشد تهیونگ به ات کمک کرد تا برای خودش و خونوادش یه خونه پیدا کنه کم کم همه چیز اوکی شده بود که فقط ۲ روز به مسابقه مونده بود ات هیچ تمرینی نکرده بود
برای همین
.
.
.
ادامه دارد ....
بابت تاخیر پوزش میخوام سعی میکنم پارت بزارم براتون بیشتر 🙂💜
ولی قبل میخوام
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
اینجا حس و حالی که از من میگیرید رو اینجا بگید بوس😭💜
- ۱۱.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط