{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر من 21

× بیخیال خب الان از زندگیت لذت ببر به جای اینکه اینجا بشینی پیش من برو پیش عشقت بشین تا از دستش ندادی
+ هی تو از هیچی چیز خبر نداری بیخیال نمیدونم چیکار کنم
× تا حالا دوست داشتی انسان باشی
+ اره ولی نمیشه چون من وابسته به قدرتامم بدون اونا نمیتونم زندگی کنم
×خب شاید توی کتاب قانونتون باشه که چجوری انسان بشید
+ تا حالا دنبالش نرفتم بالاخره یک بار به دردم خوردی
« پوزخند میزنه و دستشو از روی شونه موانا برمیداره »
+ تو برو توی ماشین بشین من صندلی ها را میارم
× باشه « بونگ سون صندلی را در ماشین میزاره و سوار میشه و میرن خونه ی مادر و پدر بونگ سون » + فقط عادی رفتار کن × باشه + سلام بابا سلام مامان سلام پسرم سلام خانم جوان § سلام عزیزم سلام دخترم ×سلام آقا سلام خانم §بیایید بنشینید ناهار خوردید + نه §باشه شما اینجا بنشینید من میرم ناهار آماده کنم + باشه *پس ایشون عرو... یعنی کسیه که ازش محافظت میکنی پسرم + اره *اسمتون چیه × موانا .. کیم موانا اوه پس از خاندان کیم هستید خوشبختم ما هم از خاندان پارک هستیم اما بخاطر اینکه من و پسرم فرشته هستیم ولی خانمم انسانه البته پسرم همه نیمه انسانه + پدر!
* باشه ببینم شما دو نفر خیلی با هم صمیمی هستید ها × آره + آره پدر § خب غذا آمادست اسمت چی بود دخترم× موانا § موانا بیا این غذا را تست کن احتمالا خوشت بیاد واییی کاشکی یه دختری مثل تو داشتم خیلی مهربون و ساکتی « موانا را بغل میکنه پدر بونگ سون آروم می گوید » * احتمالا ازش خوشش اومده به نظرت مادرت بگم که دوستش داری+ پدر اروم تر میشنوه *مگه هنوز بهش نگفتی؟
+ نه *میخوای خودم بهش بگم + نه فعلا نمیخوام بدونه *به مادرت چی بگم + اوم باشه میتونید بگید * الان میخوام بگم « پدر بونگ سون آروم به مادرش میگوید » خانم جان پسرت عاشق این دختر شده ولی هیچی نگو هنوز به دختره نگفته § اوه خدای من واقعا « موانا را بغل میکنه و لبخند میزنه » § بیاید غذا بخوریم + باشه « آنها غذایشان را میخورند مادر بونگ سون بشقاب را جمع کرد برد آشپزخانه بشورد موانا هم رفت بهش کمک کنه »
* پسرم به نظرم دختر خیلی خوبی + آ..آره § دخترم تو خیلی خوبی × متشکرم خانم § ببینم از غذا خوشت اومد × بله خیلی خوشمزه بود § ببینم پسرم بد رفتاری میکنه × نه خیلی باهام خوبه § اگه ازش بد رفتاری دیدی ناراحت نشو اونا اخلاقشون همینه منم عین انسانم پدرش هم عین خودش بود هم اینجوری بود خیلی بد رفتار باهام ولی الان دنیا را برام آتیش میزنه × درسته + مامان ....موانا کجایید موانا باید بریم خونه یادت رفته باید تمرین کنی × آها آره الان میام
« ظرف ها را میشورند » × بریم
+ آره مامان بابا خداحافظ * خداحافظ پسرم مواظب
خودتون باشید × خدانگهدار « سوار ماشین میشوند تو راه باد شدیدی میوزه چراغ ها ی خیابان خاموش میشه از شدت باد یکی از تیره برق ها میفته جلوی ماشین بونگ سون بیهوش میشه و ....

ادامه دارد .....

حمایت فراموش نشه 😉🥰🥰♥️
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

پارت اول راوی: مثل همیشه قصر پر بود از صدای جیغ خنده تهیونگ:...

سلام بچه ها چطورین ؟ خواستم بگم اگر کسی باهاتون بد رفتاری کر...

چند پارتی( وقتی خانواده هات ازت بدشون میومد )........‌.........

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

P8 .MY GOOD MISTAK.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط